تبليغاتX
نور هدایت
در ميان آن عده اى كه در يمن بر پيامبر اسلام وارد شدند، مردى بود كه از همه بيشتر با رسول خدا پرحرفى و بگو و مگو مى كرد.
پيامبر اكرم (ص ) بقدرى در خشم شد كه عرق از ميان چشمان مباركش ‍ جارى شد و رنگ صورتش تغيير كرد و سر خود را به زير انداخت .
در اين موقع بود كه جبرئيل نازل شد و گفت :
خدا سلام مى رساند و مى فرمايد: اين مرد، شخصى باسخاوت است ، به مردم طعام مى دهد. خشم و غضب پيامبر فرو نشست . سر مبارك خود را بلند كرد و فرمود: اگر غير از اين بود كه جبرئيل از طرف خدا خبر مى دهد كه تو مرد سخاوتمندى هستى ، تو را كيفر مى كردم تا براى آيندگان عبرتى باشد.
آن مرد گفت : مگر خداى تو سخاوت و بخشش را دوست دارد؟! فرمود: آرى . گفت :
اشهد ان لا اله الله و انك رسول الله .
قسم به آن خدايى كه تو را به پيامبرى مبعوث كرده ، من احدى را از مال خودم محروم نكرده ام

فروع كافى ، ج 4، ص 39.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 10:58 توسط n.b |

رسول خدا صلى الله عليه و آله با عده اى از بيابان عبور مى كردند. در اثناى راه به شترچرانى رسيدند. حضرت كسى را فرستاد تا مقدارى شير از او بگيرد.

شتر چران گفت : شيرى كه در پستان شتران است براى صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام براى شام آنهاست .

با اين بهانه به حضرت شير نداد. پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله او را دعا كرد و گفت :

خدايا! مال و فرزندان او را زياد كن

سپس از آن محل گذشتند و به گوسفند چرانى رسيدند. پيامبر كسى را فرستاد از او شير بخواهد. چوپان گوسفندها را دوشيد و با آن شيرى كه در آن ظرف حاضر داشت همه را در ظرف فرستاده پيامبر صلى الله عليه و آله ريخت و يك گوسفند نيز براى حضرت فرستاد و عرض كرد:

- فعلا همين مقدار آماده است ، اگر اجازه دهيد بيش از اين تهيه و تقديم كنم ؟

رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره او نيز دعا كرده ، گفت :

خدايا! به اندازه نياز او روزى عنايت فرما

يكى از اصحاب عرض كرد:

- يا رسول الله ! آن كس كه به شما شير نداد درباره او دعايى نمودى كه همه ما آن دعا را دوست داريم و درباره كسى كه به شما شير داد دعايى فرمودى كه هيچ يك از ما آن دعا را دوست نداريم !

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مال كم نياز زندگى را برطرف مى سازد، بهتر از ثروت بسيارى است كه آدمى را غافل نمايد

سپس اين دعا را نيز كردند:

- خدايا به محمد و اولاد او به اندازه كافى روزى لطف فرما

خدایا به مانیز انقدر عطا کن که  تو را فراموش نکنیم.................

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:29 توسط n.b |