ب) ديدگاه دانشمندان شيعه
در منابع شيعى اين داستان را مىتوان در كتابهاى تفسير ذيل آيه اول سوره «اسراء» كه جريان معراج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بيان مىكند و در سوره «انشراح» ذيل آيه «الم نشرح...» و در منابع روايى در كتاب شريف بحار (جلد15) جستجو كرد.
1. قصه «شق الصدر» در تفسير مجمع البيان (39)
شيخ طبرسى در تفسير شريف مجمع البيان در تفسير آيهى اول سوره اسراء به مناسبت نقل ماجراى معراج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىگويد: «روايات زيادى در ارتباط با عروج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آسمان وارد شده است و عدهى كثيرى از صحابه نيز آنها را نقل كردهاند، كه اين روايات را به چهار دسته مىتوان تقسيم كرد:
الف. رواياتى كه قطع به صحت آن داريم; زيرا متواترند و علم به صحت آنها پيدا مىكنيم.
ب. رواياتى كه عقل وقوع مضامين آنها را تجويز مىكند، و با اصول دين ما نيز مخالفتى ندارد و ما نيز مفاد آنها را مىپذيريم.
ج. رواياتى كه، متن آنها با بعضى از اصول دينى سازگارى ندارد، گرچه تفسير و تاويل آنها بر وجهى كه موافق اصول اعتقادى باشد، ممكن است. بنابراين لازم است اين گونه روايات را قبول نكنيم» .
در ادامه شيخ طبرسى براى هر كدام از اين چهار قسم مثالهايى را نقل مىكند، تا اين كه مىگويد:
«اما نوع چهارم از روايات مانند اين كه نقل شده، در شب معراج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با خداوند صحبت كرد، و او را ديد، و يا اين كه گفته شده سينه پيامبر شكافته شد» . (و قلب او را از بديها و گناه شستشو دادند) .
شيخ طبرسى براى بطلان قسم چهارم از روايات و مثالهاى آن دليل مىآورد و مىگويد: «دليل بطلان مثال رؤيت و تكلم با خدا اين است كه قبول اين مطلب سبب تشبيه و تجسيم خداوند مىشود، و خداوند منزه از آن است، و دليل بطلان مثال شكافته شدن سينه پيامبر وشستشوى آن از گناه و بديها اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پاك و پاكيزه (طاهر ومطهر) از هر بدى و عيبى آفريده شد، به علاوه چگونه ممكن است قلب با شستشوى ظاهرى از گناه و اعتقاد سوء كه يك امر درونى و روحى است پاك شود؟ !»
2. قصه «شق الصدر» در تفسير الميزان (40)
علامه طباطبايى در تفسير الميزان در ذيل آيه اول سوره اسراء كه خداوند مىفرمايد: «منزه است آن –خدايى- كه بندهاش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجدالاقصى كه -به واسطهى پيامبران- آن را بركت دادهايم سير داد، تا از نشانههاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بيناست» . (41)
مىگويد: تمثيل بهشتبراى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شده است و بهشت را براى او ممثل كردهاند; نه اين كه در خارج بهشت را با چشم سر مشاهده كرده باشد.
ايشان در ذيل همين مطلب «قصه شق الصدر» را يادآور مىشود و مىگويد: «قصه شقالصدر پيامبر نيز مانند رؤيت و ديدن بهشت نوعى تمثل بوده است» . و در ادامه مىگويد: «واقع شدن چنين تمثيلاتى در ظواهر كتاب و سنت (زياد است) كه راهى براى انكار آنها وجود ندارد» .
لازم به تذكر است كه قبول اين قبيل توجيهات متفرع بر صحت و قبول اصل سند روايت مىباشد. و توجيه تمثل علامه با فرض قبول سند روايت در صورتى قابل قبول است كه با متن روايات صحيح در كتب شيعه سازگارى داشته باشد.
به علاوه، به نظر مىرسد قول به تمثل با متن رواياتى كه از كتب اهل سنت در اين مورد نقل شده است قابل جمع نيست وسازگارى ندارد; زيرا از جمله احاديث منقول در اين باره، حديثى است كه از طريق انس بن مالك نقل شده است.
انس در روايتى كه در كتاب صحيح مسلم از او نقل شده است مىگويد: «من جاى بخيه را در سينه پيامبر ديدم» با توجه به اين قسمت روايت، قبول قول به تمثل در شكافتن سينه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم امرى مشكل است.
3. قصه «شقالصدر» در كتاب بحارالانوار (42)
اين داستان را علامه مجلسى در جلد پانزدهم بحار به نقل از كسى كه او را «واقدى» مىنامند، نقل كرده است. وى داستان را اين طور بيان مىكند كه: «جبرئيل، رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را به پشت انداخت و لباسش را بالا زد، پيامبر به او فرمود: اى برادر چه اراده كردهاى، جبرئيل گفت، نگران نباش، بالش را بيرون آورد، سينه و شكم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را پاره كرد، قلب او را گشود و لكه سياهى از آن بيرون آورد، سپس قلب را شستشو داد و آن را در سينه گذاشت» .
وى در ادامه مىگويد: عبدالله بن عباس سؤال كرد از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم از چه چيزى قلب تو را شستشو دادند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «از شك و فتنه نه از كفر; زيرا من هرگز كافر نبودم و به درستى كه من ايمان به خدا داشتم قبل از اين كه در صلب آدم عليه السلام جاى گيرم» .
علامه مجلسى مىگويد: روايتشق صدر از طريق مخالفان نقل شده است، و عدهى زيادى از اصحاب -علماء شيعه- بر آن اعتماد نمىكنند، ولى به خاطر دو نكته من آن را ذكر كردهام: (43)
الف. روايات «شق الصدر» وقوع حوادث عجيب و شگفتانگيزى را در مورد شخصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيان مىكند كه عقل در قبول آن مشكلى ندارد.
ب. در بعضى تاليفات شيعيان اين روايت ذكر شده است.
4. نظر سيد هاشم المعروف الحسنى
وى در كتاب «سيرة المصطفى» بعد از نقل اين داستان، و اعتراف به ضعف سند روايات در برابر اين موضوع مىگويد: اما ضعف سند به تنهايى نمىتواند سبب انكار اين حادثه شود; زيرا آنچه در اين روايات آمده از نوع اعجاز است و عقل به آن احاطه و دسترسى ندارد، در حالىكه قدرت خداوند نيز واسع و فراگير است. به علاوه در زندگى پيامبر بزرگ اسلام از اين قبيل حوادث زياد است كه تفسيرى براى آن غير از اراده خداوند نمىتوان يافت. (44)
نقد و نظر در مورد قصه «شق الصدر» زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پر از حوادث واقعى مىباشد كه نمونهاى از يك انسان كامل را در آن مىتوان يافت و شخصيت او داراى چنين جاذبه روحى و معنوى بوده است كه در طول تاريخ تمدن اسلامى تمام انسانهاى آشنا به تاريخ اسلام حتى آنان كه با او مخالف بودهاند را تحت تاثير قرار داده است. با وجود چنين حوادث شگفتانگيز و وجود شخصيتبزرگى كه همگى حكايت از الهى بودن او مىكند، ضرورتى ندارد براى نشان دادن عظمت وكمال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به نقل حوادثى دروغين وخلاف واقع پيرامون شخصيت او پرداخت. بيان اين قبيل وقايع نه تنها موجبات رفعت و بلندى مقام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را فراهم نمىكند، بلكه سبب وهن و توهين به ساحت عصمت او مىشود. علاوه بر مطالب مذكور، نكات ذيل در بطلان نظريه «شق الصدر» پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قابل توجه مىباشد:
1. پذيرش وقوع «شقالصدر» در مورد پيامبر به آن بيانى كه در كتابهاى روايى اهل سنت نقل شده است، با عصمت پيامبر -حتى در كودكى- كه از آيهى تطهير (45) ومانند آن استفاده مىشود، منافات دارد.
2. شكافتن سينه وجسم حضرت و شستشوى قلب مادى او موجبات پاكى از گناه و بدى را فراهم نمىآورد; زيرا گناه يك فعل روحى و غير مادى مىباشد كه با شستشوى عضوى مادى برطرف شدن اثر آن ممكن نيست. كانون گناه، روح و روان انسان است نه قلبى كه در قفسه سينه قرار دارد و اگر در لسان قرآن و روايات كانون گناه و ثواب قلب معرفى مىشود، غالبا همان روح و نفس انسانى مراد است، نه قلب مادى كه در قفسه سينه قرار دارد.
3. آيات اول سوره مباركه «انشراح» (46) ارتباطى به «شق صدر النبى صلى الله عليه و آله و سلم» ندارد (كه بعضى آن را به عنوان مؤيدى براى اين داستان آوردهاند) زيرا شرح صدرى كه در اين سوره مراد است، همان مساله سعه صدر است، كه معناى صبر، استقامت و تحمل مصايب و مشكلات را دارد و ربطى به شكافتن سينه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ندارد.
4. اگر داستان «شق الصدر» را بپذيريم، معنايش اين است كه پاكى حضرت از گناه جبرى و خارج از اختيار او بوده و به او تحميل شده است، و اين را به عنوان فضيلتى براى حضرتش نمىتوان ذكر كرد. به علاوه اگر ارادهى خداوند بر اين تعلق گرفته بود، تا پيامبرش را از گناه پاك كند، چه نيازى به انجام اين امور مشكل داشت، بلكه خداوند با يك ارادهى تكوينى «كُن فَيَكون» بدون عمل جراحى قلب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از لخته خون سياه و غدهى بد پاك مىكرد تا حضرت صلى الله عليه و آله و سلم به گناه آلوده نشود.
-----------------------------------------------------------------------------
39. تفسير مجمع البيان: 3/395.
40. تفسير الميزان: 13/34.
41. اسراء/1.
مثلت له تمثيلا: اذا صورت له مثاله بالكتابة وغيرها ومنه «العبد اذا كان اول يوم من ايام الاخرة مثل له ماله و ولده و عمله ويجوز ان يراد بالتمثل حضور هذه الثلاثة بالبال وحضور صورها فى الخيال» ; مجمع البحرين، ج5، كتاب الام.
صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح236.
42. بحار الانوار: 15/356.
43. همان، ص 357.
44. «و هذا الاختلاف وان كان بذاته من الدواعى التى تثير الشكوك حول هذه الحادثة وبخاصة اذا نظرناالى اسانيد تلك المرويات الا ان ذلك وحده لا يكفى لانكار هذه الحادثة من اساسها لان ما جاء فى تلك المرويات هو من نوع الاعجاز والعقل لا تحيط به...» . سيرة المصطفى، ص 46.
45. احزاب/33.
46. انشراح/31.
على كربلايى پازوكى
كلام اسلامي - 3
نقد و بررسى ديدگاه اهل سنت
1. ضعف سند روايت
با مراجعه به كتابهاى رجالى اهل سنت (26) معلوم مىگردد كه مؤلفان اين كتب، «ثور بن يزيد شامى» را كه يكى از راويان اين خبر است و طبرى اين داستان را از او نقل كرده توثيق نكردهاند، ابن حجر مىگويد: جد او در صفين جزو لشگريان معاويه بود و در آن نبرد كشته شد، و هر موقع نام على عليه السلام را نزد «ثور» مىبردند، مىگفت: مردى كه جد مرا كشته دوست ندارم، هرموقع نزد او دربارهى على عليه السلام بدگويى مىكردند، سكوت مىنمود.
ابن هشام در تاريخ، اين داستان را از «بعض اهل علم» نقل مىكند، نقل روايتبه اين صورت ضعف سندى ديگرى به شمار مىرود. زيرا معلوم نيست كه اين «بعض اهل علم» چه افرادى مىباشند، در نتيجه خبر مجهول و ضعيف خواهد بود و نمىتوان به مفاد آن پايبند بوده و بر اساس آن عمل كرد و يا اعتقادى را برگزيد.
2. ضعف متن روايت
محمود ابوريه در كتاب «اضواء على السنة المحمدية» به نقل از استادش «محمد عبده» مىگويد: اين خبر از اخبار ظنيه بوده و خبر واحد است و موضوع آن عالم غيب است و ايمان به غيب نيز جزو عقايد مىباشد و در آن ظن و گمان مفيد فايده نيست، به دليل قول خداوند: «...ان الظن لا يغنى من الحق شيئا» (27) بنابراين، ما مكلف نيستيم به مضمون اين روايات ايمان بياوريم. (28)
3. تعارض بين مفاد روايات
در بين مفاد رواياتى كه در مورد اين واقعه نقل شده، تعارض آشكارى به چشم مىخورد. ابن هشام مىگويد: سبب ارجاع رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به مادرش اين بود كه عدهاى از مسيحيان حبشه او را با دايهاش ديدند، آنگاه از او -دايهاش- سؤالاتى كردند و پيامبر را مورد معاينه قرار دادند، آنگاه به دايهاش گفتند: ما اين كودك را مىگيريم و به سرزمين حبشه مىبريم، -با شنيدن اين سخنان- حليمه بر جان پيامبر ترسيد و او را به مادرش برگرداند. (29) در حالىكه در ادامه مطلب ابن هشام و ديگران نيز در كتابهايشان نقل كردهاند كه علتبرگرداندن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به نزد مادرش داستان شكافتن سينه او بوده است; زيرا حليمه و شوهرش ترسيدند جنيان به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم لطمهاى وارد كنند (30) ، بنابراين او را به مادرش برگرداندند. (31) چگونه ممكن است، پاره شدن سينه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سبب برگشت او به مادرش باشد؟ در حالىكه وقوع اين حادثه را در سن دو يا سه سالگى پيامبر نقل كردهاند، با اين كه همه اتفاق دارند كه پيامبر بعد از اتمام پنجسالگى به مادرش برگردانده شد. (32)
4. منبع شرارت كجاست؟
آيا ممكن است غده يا "لخته" خونى در قلب، منبع شرارت باشد، در حالىكه شرارت و تقوا به قلب مادى ربطى ندارد. به علاوه چرا چندين مرتبه اين عمل تكرار شده، آيا -العياذ بالله- اين به بدى سيرت و ذات پيامبر بر نمىگردد وبهره پيامبر نسبتبه ساير افراد بنىآدم از شيطان بيشتر نبوده است؟
5. آيا ايجاد طهارت باطنى احتياج به عمليات جراحى دارد؟
اگر خداوند بخواهد بندهاش را از شرور و بديها پاك كند آيا احتياج به عمل جراحى، آن هم در انظار عمومى دارد و چگونه ملك مجرد با پر و بالش اين عمل را انجام مىدهد؟!
6. شيطان را بر بندگان مخلص خدا راهى نيست
آيا اين قبيل روايات با آنچه در آيات قرآنى آمده كه شيطان بر بندگان مخلص خدا راه نفوذ ندارد، معارض نيست؟
و هنگام تعارض بايد جانب كداميك را گرفت؟
خداوند در قرآن از قول شيطان نقل مىكند كه او مىگويد: «پروردگارا! بدانچه گمراهم نمودى هر آينه زينت مىدهم در زمين براى بندگان و به زودى همه آنها، به جز بندگان مخلصت را گمراه مىكنم» (33) خداوند در جواب شيطان مىفرمايد: «بر بندگان من تو را سلطهاى نيست» . (34)
«ابوريه» بعد از آوردن اين آيات مىگويد: «چگونه اينان كتاب خدا را به وسيله سنت ظنيه و احاديث متواتر را با اخبار آحاد كه فقط مفيد ظن است، دفع مىكنند» . (35)
قصه «شق الصدر» در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغهاش در ذيل كلام امير مؤمنان عليه السلام در خطبه قاصعه آنجا كه حضرت مىفرمايد:
«لقد قرن الله به من لدن كان فطيما اعظم ملك من ملائكته، يسلك به طريق المكارم ومحاسن اخلاق العالم ليله و نهاره» (36) مىگويد: «ينبغى ان نذكر الان ما ورد فى شان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وعصمه بالملائكة ليكون ذلك تقريرا و ايضاحا لقوله عليه السلام "ولقد قرنالله..." . (37)
«شايسته است آنچه در شان و عصمت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وارد شده است را ذكر كنيم تا توضيحى روشن براى كلام حضرت باشد كه فرمود: "لقد قرن الله..."» .
وى در تفسير كلام حضرت عليه السلام به ذكر جريان شق صدر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به نقل از «كتاب تاريخ طبرى» مىپردازد. و در جهت تاييد اين مطلب حديثى را از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه اصحاب امام باقر عليه السلام از او در مورد قول خداوند كه مىفرمايد: «الا من ارتضى من رسول...» سؤال كردند. حضرت عليه السلام فرمود: «خداوند براى انبياى خود ملائكهاى را مامور كرده كه اعمال آنها را حفظ و رسالت را به آنها تبليغ مىكنند و براى پيامبر اسلام ملك عظيمى را موكل كرده كه از هنگام شيرخوارگى او را به خيرات و خوبيها و مكارم اخلاق ارشاد و از بديها باز مىدارد» . (38)
---------------------------------------------------------------------------
26.تهذيب التهذيب: ج2/ ص 33.
27.نجم/28.
28. اضواء على السنة المحمدية، ص 188.
29. سيره ابن هشام: 1/177.
30. قال لى ابوه يا حليمة: لقد خشيت ان يكون هذا الغلام قد اصيب [ديوانه شود] فالحقيه باهله قبل ان يظهر به ذلك.
31. سيره ابن هشام: 1/174، سيره حلبى: 1/166.
32. سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام: 1/112; حيات محمد، ص 161، هيكل.
33. حجر/40 و39.
34. ا سراء/65.
35. اضواء على السنة المحمدية، ص 188.
36. قسمت اول خطبه قاصعه، نهج البلاغه.
37. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 13/204.
38. شرح نهج البلاغه: 13/207.
ب. ريشهى تاريخى
علامه جعفر مرتضى در اين باره مىگويد: «حقيقت اين است كه اين روايت ماخوذ از –داستانهاى- زمان جاهليت است. در كتاب «اغانى» افسانهاى آمده كه مفادش چنين است:
«اُمَيّة بن ابى صلت» در خواب ديد، دو پرنده آمدند، يكى در باب خانه نشست و ديگرى داخل شد، قلب اُميّة را شكافت و سپس آن را برگرداند. پرنده ديگر به آن –پرنده- گفت: آيا دريافت كردى؟ گفت: آرى، گفت: آيا تزكيه شد؟ گفت: قبول نكرد. سپس قلب را به محلش باز گرداند. آنگاه عمل شكافتن سينه چهار بار براى او –اُميّة- تكرار شد» .
به نظر مىرسد وجود خرافات و افسانههايى، مانند داستان «اُميّة بن ابى الصلت» و روايات جعلى مانند روايت «مس شيطان» زمينهها را براى نقل رواياتى در مورد «شق صدر النبى صلى الله عليه و آله و سلم» و ساختن چنين داستانى فراهم كرده است.
ديدگاهها در مورد قصه «شق الصدر»
الف) ديدگاه دانشمندان اهل سنت
منشا اين حادثه را در كتابهاى روايى و تاريخى غير اماميه مىتوان يافت و علماى اهل سنت را از نظريه پردازان اين داستان مىتوان ذكر كرد. اين واقعه را در كتابهاى روايى اهل سنت در «صحيح مسلم» كتاب الايمان و «صحيح بخارى» كتاب التوحيد و در «مسند احمد» كتاب باقى مسند المكثرين و در كتابهاى تاريخى در «سيره ابن هشام» و «تاريخ طبرى» در قسمت دوران كودكى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىتوان يافت. «مسلم بن الحجاج» از «انس بن مالك» نقل مىكند كه جبرئيل نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد، درحالى كه با نوجوانى مشغول بازى بود. وى را گرفت، بر زمين انداخت، آنگاه سينهاش را شكافت، قلب او را بيرون آورد، و از درون آن لخته خونى بيرون كشيد و گفت: اين سهم شيطان از تو است، سپس قلب را با آب زمزم، در طشتى از طلا شستشو داد و بعد از ترميم درجاى خود نهاد، بچهها نزد مادرش -دايه او- رفتند و گفتند: محمد كشته شد. آنان به طرف او شتافتند و او را رنگ پريده يافتند. «انس» مىگويد: من اثر بخيه را در سينهاش ديدم. (19)
«قال لى انس فكنت ارى اثر المخيط فى صدره» . نزديك به اين معنى و عبارات -كه از صحيح مسلم نقل شد- و يا عين آن را مىتوان در سيره ابن هشام (20) ، «تاريخ طبرى» (21) ، «تاريخ يعقوبى» (22) ، «تاريخ مسعودى» (23) و «السيرة الحلبية» (24) يافت و اگر اختلافى وجود دارد در تعداد افرادى است كه براى اين كار آمدهاند. در بعضى از كتابها از آنها به ملك يا جبرئيل تعبير شده و در بعض ديگر به دو مرد سفيدپوش، ولى در اصل وقوع چنين حادثهاى در تمام كتابهاى مذكور، اتفاق نظر وجود دارد. البته ناقل خبر كتاب صحيح مسلم «انس بن مالك» و ناقل خبر كتابهاى تاريخ «حليمه» است. بعضى (25) خواستهاند در جهت تاييد اين واقعه به آيات يكم تا سوم سوره مباركه «انشراح» تمسك كنند. آنجا كه خداوند خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودهاند:
«الم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك ورزك» . (انشراح/21) «آيا سينه تو را نگشوديم و سنگينى آن را از تو برنداشتيم» .
-------------------------------------------------------------------
19. صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح236; صحيح البخارى، كتاب التوحيد ح 3: 696، مسند احمد ح5: 1355، قريب به اين مضمون در سيره ابن هشام: 1/175; تاريخ طبرى: 2/158 162; تاريخ يعقوبى: 2/10.
20. سيره ابن هشام: 1/174 175.
21. تاريخ طبرى: 1/574.
22. تاريخ يعقوبى: 2/10.
23. تاريخ مسعودى: 2/275.
24. السيرة الحلبية: 1/165.
در مسند احمد، ح 5: 1355 و صحيح البخارى، ح 3: 616 و صحيح مسلم، ح 236، جبرئيل را به عنوان كسى كه شق صدر نبى را انجام داد معرفى كردهاند.
25. تفسير روح المعانى: 30/166.
سرگذشت «شكافتن سينه پيامبر صلي الله عليه و آله » از پندار تا حقيقت
مقدمه
صفحات تاريخ گواهى مىدهد، دوران زندگى رهبر مسلمانان جهان از آغاز كودكى تا روزى كه به پيامبرى و رسالت مبعوث شد و تا زمانى كه دعوت حق را لبيك گفته و به سراى باقى شتافت، پر از حوادث شگفتانگيز مىباشد. اين حوادث بيانگر اين واقعيت است، كه حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم يك زندگى عادى نبوده و حكايت از عظمتشخصيت او مىكند.
دانشمندان و تاريخ نويسانى كه جهانبينى آنان تنها از دريچهى مادىگرى شكل مىگيرد، وقوع حوادث غير عادى در زندگانى انبياى الهى را زاييدهى پندار و يا ساخته و پرداخته حب و علاقه زياد پيروان اديان مىدانند. اين دانشمندان، حداكثر، انبياى الهى را انسانهاى فوق بشرى كه با افكار نورانى خود سير زندگانى بشريت را روشن نموده، معرفى كردهاند. (1)
دانشمندان مسلمان با قبول عالم ماده و روابطى كه بر آن حاكم است، بر اين عقيدهاند: تمام پديدههاى عالم به ارادهى الهى مىباشد و امور جهان تحت قدرت خداوند تدبير مىشود، و خداوند در جهت هدايت انسانها، بنا به مصالحى كه خود آگاه است، از باب لطف و رحمتبر بندگان، حوادث شگفتانگيزى را در مورد بعضى از انسانها تحقق مىبخشد، تا آنها مشعلهاى ايتبشريتشوند.
از جمله اين موارد، حوادث مهم دوران كودكى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مىتوان ذكر كرد، مانند: شكاف برداشتن طاق كسرى و پر شير شدن رگهاى خشكيدهى سينه حليمه سعديه و زياد شدن بركات در قبيله او (2) ، و....
متاسفانه در بين نقل اين ارهاصات (3) و كرامات كه نشانههاى عظمت شخصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است و سبب فخر و مباهات مسلمانان مىباشد، عدهاى ناآگاه يا مغرض، خلاف واقعها ومطالب ناروايى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نسبت دادهاند، كه اگر بپذيريم با سوء نيت همراه نبوده، حاصلى جز وهن شخصيت پيامبر بزرگ اسلام و خدشه به عظمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در بر ندارد.
از جمله اين اسراييليات داستان «شق صدر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم» را مىتوان ذكر كرد كه در كتابهاى حديث و تاريخ غير اماميه رواياتى جعلى در مورد شكافتن سينه پيامبر در كودكى نقل شده و اين واقعه را در شما ر فضايل و كرامات حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم برشمردهاند.
اين نوشتار پژوهشى در مورد داستان «شكافتن سينه پيامبر» در كودكى و بررسى صحت آن مىباشد.
در اين پژوهش بعد از طرح مساله و تعريف واژههاى آن به بيان فرضيههاى مطرح درباره اين داستان مىپردازيم و در ادامه، پيشينههاى روايى و تاريخى بحث و ديدگاههاى مختلف را در مورد آن ذكر مىكنيم و در پايان نظريه مختار را مىآوريم.
طرح و تبيين موضوع «شق صدر النبى»
جمعى از اهل حديث (اهل سنت) (4) از حليمه سعديه نقل كردهاند: پس از آن كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم را براى شير دادن به ميان قبيله خود بردم، هنوز چند ماهى از اين ماجرا نگذشته بود كه (طبق معمول روزهاى سابق) محمد صلى الله عليه و آله و سلم با فرزندان ديگر براى بازى به پشت چادرها رفتند، ناگهان برادر رضاعى او سراسيمه و شتابان به نزد ما آمده، گفت: برادر قريشى ما را دريابيد كه دو مرد سفيد پوش او را گرفته خواباندند، سينهاش را شكافتند و چيزى از سينه او بيرون آوردند. حليمه گويد: من و شوهرم به جانب او روان شديم، بچه را با رنگى پريده، مضطرب و وحشتزده در نقطهاى از بيابان مشاهده كرديم، بىاختيار در آغوشش كشيده، بدو گفتم: پسرجان چه اتفاقى برايت افتاده، او گفت: دو مرد سفيد پوش پيش من آمدند و مرا خوابانده سينهام را شكافتند، قلب مرا در آوردند و غدهاى سياه از آن بيرون كشيدند و آن را در طشت طلايى شستشو دادند و دوباره در جايش قرار دادند.
مطلب بالا خلاصه داستانى استبه نام «شق صدر النبى صلى الله عليه و آله و سلم» كه در كتابهاى روايى و تاريخى اهل سنت آمده است.
و به عنوان كرامت و فضيلتى براى پيامبر نقل شده است. (5) ناقلان اين داستان مىگويند: اين عمل در مدت عمر پيامبر پنج مرتبه تكرار شده است: زمان طفوليتحضرت، قبل از پنجسالگى، در ده سالگى، در بيستسالگى و در شب معراج و تكرار اين حادثه را سبب ازدياد شرافت و مقام حضرت دانستهاند، و اين معنى را برخى از شعرا به نظم درآورده، گفتهاند: (6)
"لقد شق صدر النبى محمد مرارا تشريف وذا غاية المجد
فاولى له التشريف فيها مؤثل لتطهير من مضغة فى بنى سعد
و ثانيه كانت له و هو يافع و ثالثه للمبعث الطيب الند
و رابعه عند العروج لربه و ذا باتفاق فاستمع يااخا الشد
و خامسه فيها خلاف تركتها لفقدان تصحيح لها عند ذى النقد
به راستى پاره شدن سينه محمد صلى الله عليه و آله و سلم در چند مرتبه به خاطر كمال شرافت و رسيدن به نهايت مجد و بزرگوارى است.
پس نخست، جمع گشت تمامى شرافتبر او، تا از لعاب دهان بنى سعد تطهير شود.
بار دوم، زمانى بود كه نوجوانى را مىگذراند، و بار سوم هنگام بعثت پاكيزه و بلند مرتبه.
نوبت چهارم، گاه معراج به سوى پروردگار بود، اى برادر هدايتيافته! بشنو اينها را كه همه مورد اتفاق نظر است.
نوبت پنجم مورد اختلاف است و من به جهت فقدان دليل درست ، كه انتقاد كنندگان مطرح كردهاند آن را رها نمودم."
"شق الصَدر" در لغت و اصطلاح
الف. معناى لغوى
در كتاب مصباحُ المنير آمده است: الشق بالفتح، انفراج (7) فى الشىء. كتاب اقرب الموارد «الشق» را اين گونه معنى كرده است: شق الشىء شقاً، صدعه (8) و فرقه و منه قولهم: شق عصا المسلمين، اى فرق جمعهم.
ب. معناى اصطلاحى
معناى اصطلاحى «شق الصدر» همان معناى لغوى آن است; يعنى، شكافتن سينه و منظور از «قصة شق الصدر» داستان شكافتن سينه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است.
فرضيههاى مطرح در مورد قصه «شق الصدر»
در رابطه با موضوع «شق الصدر» دو نظريه مختلف از دانشمندان مسلمان بيان شده است:
1. دانشمندان سنى مذهب بعد از نقل اين داستان، آن را پذيرفته و از كمالات حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بر شمردهاند و يا لااقل آن را تلقى به قبول كرده و در مخالفتبا مفاد داستان حرفى نزدهاند. از دانشمندان اهل سنت تنها "محمود ابورية" در كتاب «اضواء على السنة المحمدية» اين داستان را جعلى و از اسراييليات شمرده است.
2. دانشمندان شيعى در رابطه با صحت اين داستان به سه دسته تقسيم مىشوند:
الف) اكثريت آنها اين داستان را جعلى و از اسراييليات مىدانند; مانند: طبرسى در «مجمع البيان» و ....
ب) عدهاى نيز وقوع اين حادثه را از قبيل تمثيل و تمثل دانسته و در صدد توجيه عقلانى آن بودهاند; مانند: علامه طباطبايى در «الميزان» .
ج) بعضى از دانشمندان شيعى نيز به خاطر وقايع شگفتانگيزى كه در اين داستان است، آن را تلقى به قبول كردهاند; مانند: علامه مجلسى در كتاب «بحار الانوار» .
پيشينهى روايى وتاريخى قصه «شق الصدر»
الف. ريشههاى روايى
ريشههاى روايى خبر «شق الصدر» را در اخبارى مىتوان يافت كه در كتابهاى صحيح بخارى و مسلم (9) و يا ساير كتابهاى روايى و اهل سنت نقل شده است. بخارى در صحيح از ابىهريره (11) نقل مىكند كه : هر كدام از فرزندان آدم عليه السلام به دنيا مىآيد، شيطان، انگشتى به پهلويش مىزند غير از، عيسى بن مريم كه چون خواستبه او انگشتبزند حجاب بر او زده شد و انگشت (شيطان) به حجاب اصابت كرد. و در روايتى ديگر آورده است كه: «مولودى از فرزندان آدم به دنيا نمىآيد، مگر اين كه شيطان به هنگام تولد اورا لمس نمايد، مگر مريم و فررندش» و در صحيح مسلم آمده كه: مولودى از فرزندان آدم به دنيا نمىآيد مگر اين كه به خاطر نيش زدن شيطان، گريه مىكند «الا يستهل من نخسة (12) الشيطان...» .
نقل چنين احاديثى در كتب روايى اهل سنت، دادن حربه به دست مسيحيان متعصب بر ضرر مسلمانان است. آنها به استناد اين احاديث قايل شدهاند كه هيچ بشرى حتى پيامبران معصوم نبوده و در معرض خطا و لغزش هستند، مگر عيسى بن مريم، او از لمس شيطان مصون ماند و همين امر مافوق بشرى بودن او را تاييد كرده و نشان مىدهد كه او موجودى لاهوتى است. (13)
ابو رية به صورت شكواييه از ناقلان اين احاديث مىگويد: اگر مسلمانان به برادران مسيحى بگويند: چرا خداوند خطاى (14) آدم عليه السلام و ذريه او را به غير اين طريق مشكل نبخشيد تا لازم نباشد روح پاك و سالم عيسى عليه السلام را كه بدون گناه و پاك بود (اينگونه به سوى خود) ببرد [منظور به دار آويختن حضرت عيسى عليه السلام ] .
در جواب، مسيحيان مىگويند: چرا خداوند پيامبر را كه برگزيدهاش بود، بدون عمل جراحى قلب همانند ديگر برادرانش، از انبيا و رسولان منزه از خون سياه و نصيب شيطان نيافريد تا ديگر نيازى به عمل جراحى، آن هم چندين مرتبه كه سينهاش پاره پاره شد، نباشد. (15)
آلوسى در تفسير روحالمعانى در ذيل آيه «الم نشرح» مىگويد : «الشرح فى الاصل بمعنى الفسخ...» و در ادامه در تفسير اين آيه كه چگونه قلب پيامبر توسع و شرح صدر پيدا كرد، اشاره به روايتى مىكند از ابن عباس كه در اين باره نقل شده است، و آن همان «قصه شق الصدر» است. «عن ابن عباس و جماعة انه اشارة الى شق صدره الشريف فى صبياه و قد وقع هذا الشق على ما فى بعض الاخبار و هو عند مرضعته حليمة...» . (16)
بعضى از اهل سنتبعد از نقل اين داستان آن را از جمله مزايا و فضايلى شمردهاند كه مخصوص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مىباشد، و هيچ پيامبرى حتى حضرت عيسى عليه السلام از چنين موهبت الهى برخوردار نبودهاند. ابن برهان حلبى در كتاب «انسان العيون فى سيرة الامين والمامون» (17) و بوطى در كتاب «فقه السيرة» (18) چنين راى را برگزيدهاند.
---------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1. تاريخ عرب، ص 143، فيليپ حتى، مترجم: ابوالقاسم پاينده; تاريخ جامع اديان، جان، بى ناس ، ص716، مترجم: على اصغر حكمت.
2. بحار: 15/345; سيرة ابن هشام: 1/177; تاريخ طبرى: 2/158; مناقب ابن شهر آشوب: 1/24; زندگانى محمد، ص 160، هيكل.
3. ارهاصات: به آن حوادثى كه مقارن ولادت و در طول دوران كودكى پيامبر اتفاق افتاده است مىگويند، مانند خشك شدن درياچه ساوه و به رو افتادن بتها در بتخانهها...، سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام.
4. سيره ابن هشام: 1/174 175; تاريخ طبرى: 2/158 162; تاريخ يعقوبى: 1/10; صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح236; صحيح البخارى، كتاب التوحيد، ح6943; مسند احمد، ح13555.
. [قالت (حليمة [... اذا اتانا اخوه يشتد فقال لى و لابيه ذاك اخى القريشى قداخذه رجلان عليها ثياب بيض فاضجعاه فشقا بطنه فهما يسوطانه...» ] .
5.اضواء على السنة المحمدية، ص 187، محمود ابورية.
6. سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، ص 110، علامه جعفر مرتضى.
7. «انفراج» به معنى باز شدن، گرفته شده از ماده «فرج الشىء» چيزى را باز كرد.
8. صدع الشى: آن چيز را شكافت.
9.صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح236.
10. تفسير روح المعانى: 3/137 در ذيل آيه «و انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان» درباره مس شيطان فرزندان آدم مگر حضرت عيسى مسيح، مطالبى را نقل كرده است.
11. صحيح بخارى: 6/359; بخارى اين روايت را در تفسير سوره مريم، آيهى «انى اعيذ بك و ذريتها...» آورده است.
12. نخسة به معنى : سيخ زدن و نيش زدن، نخسة الشيطان سيخ زدن شيطان.
13. اضواء على السنة المحمدية، ص 186، به نقل از كتاب «المسيحية فى الاسلام» نوشته ابراهيم لوقا.
14. بر اساس اعتقاد مسيحيان، حضرت عيسى مسيح به صليب آويخته شد تا كفارهى گناهان آدم وفرزندان اوباشد، و آنها معتقدند انسانها با گناه جبلى به دنيا مىآيند.
15.اضواء على السنة المحمدية، ص 187.
16. تفسير روح المعانى: 3/166.
17. السيرة الحلبية النبوية: 1/165... و ان ذلك (مغمز الشيطان) مخلوق فى كل واحد من الانبياء عيسى عليه السلام وغيره ولم تنزع الامن نبينا محمد صلى الله عليه و آله و سلم قال صلى الله عليه و آله و سلم: «ثم غسلا قلبى بذلك الثلج» .
18. فقه السيرة، بوطى، ص 53.
السيد الحسنى از علماى شيعه در كتاب «سيدة المصطفى» ، ص 46، اين راى و نظر را برگزيد.
ادامه دارد