تبليغاتX
نور هدایت

تواضع

رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم)، كه علمش از وحى الهى مأخوذ بود و روحش به قدرى بزرگ بود كه يك تنه غلبه بر روحيات ميليونها ميليون بشر كرد، تمام عادات جاهليت و اديان باطله را زير پا گذاشت و نسخ جميع كتب كرد و ختم دايره نبوت به وجود شريفش شد، سلطان دنيا و آخرت و متصرف در تمام عوالم بود ـ باذن الله ـ تواضعش با بندگان خدا از همه كس بيشتر بود كراهت داشت كه اصحاب براى احترام او به پا خيزند. وقتى وارد مجلس مى‌شد پايين مى‌نشست. روى زمين طعام ميل مى‌فرمود و روى زمين مى‌نشست و مى‌فرمود « من بنده‌اى هستم، مى‌خورم مثل خوردن بنده و مى‌نشينم مثل نشستن بنده »

در سيره آن سرور است كه « با اهل خانه خود شركت در كارِ خانه مى‌فرمود، و به دست مبارك گوسفندان را مى‌دوشيد، و جامه و كفش خود را مى‌دوخت؛ و با خادم خود آسيا ] ب [ مى‌كرد و خمير مى‌نمود؛ و بضاعت خود را به دست مبارك مى‌برد؛ و مجالست با فقرا و مساكين مى‌كرد و هم غذا مى‌شد. اينها و بالاتر از اينها سيره آن سرور است و تواضع آن بزرگوار است. در صورتى كه علاوه بر مقامات معنوى، رياست و سلطنت ظاهرى آن بزرگوار نيز به كمال بود.

صورت ظاهر نبى اكرم (صلى الله عليه و آله وسلم) و ساير مردم فرقى نداشت، و لهذا بعضى از اعراب غريب كه به حضور مباركش مى رسيدند و آن حضرت با جمعى نشسته بودند، مى پرسيدند: كدام يك پيغمبر هستيد آنچه پيغمبر (صلى الله عليه و آله وسلم) را از غير ممتاز مى كند، روح بزرگ قوى لطيف آن سرور است، نه جسم مبارك و بدن شريفش.

وضع زندگى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله وسلم) بسيار ساده بود. از مقام و منصب خود به نفع زندگى مادى استفاده نكردند تا چيزى از خود به جاى گذارند. و آنچه را كه باقى گذاشتند علم است كه اشرف امور مى‌باشد. خصوصاً علمى كه از ناحيه حق تعالى باشد.

در وقتى كه رسول الله آن وقت ] در رأس [ حكومت بود، آن وقت در مدينه بودند، در مدينه تشكيل حكومت بود بساط، لكن وضعش اين طورى بود. از آن طرف، در مقابل هيچ قدرتى خاضع نبود، براى اينكه او خدا را مى‌ديد. كسى كه توجه دارد به اينكه قدرت هر چه هست مال خداى تبارك و تعالى است و ديگران هيچ نيستند، اين ديگر نمى‌تواند خاضع بشود در مقابل يك قدرتمندى.

عظمت وجود نبىّ مكرّم

درباره ‌ ى وجود مقدس نبّى اكرم، اوّلا بايد بگوييم كه معرفتِ آن بزرگوار النّورانيه براى امثال ما ميسّر نيست. حقيقت آن وجود معظّم و مكرّم و آن برترين موجود بشرى در همه ‌ ى تاريخ و عزيزترين موجود در عرصه ‌ ى وجود، از ابعاد مادّى فراتر است. از آنچه انسانها با عقل و تجربه و حواسّ خود، از نبوغها و خردمنديها و دانشمنديها و تجربه ‌ ها مى ‌ يابند و شخصيّتى را به مقام بالا و مكان رفيعى مى ‌ نشانند؛ يكى را فروتر از او، و باز يكى را فروتر از او، اين وجود عزيز، از اين سلسله مراتب بالاتر است .

اگر هيچ روايتى، هيچ آيه ‌ يى، هيچ اثر شرعى ‌ يى هم وجود نمى ‌ داشت، انسان مى ‌ توانست به دلايل و اَمارات بفهمد. اين معنا، معناى خيلى رفيعى است. كسانى كه اهل اين معانى هستند، مى ‌ توانند سنجى از آن نورانيت را درك كنند. ما با همين حواس ظاهرى و با محدوديّت خودمان، آن وجود عزيز و عظيم را مىبينيم و مى ‌ شناسيم و حس مى ‌ كنيم .

در همين ابعادى كه همه ‌ ى انسانها مى ‌ توانند بفهمند، اين وجود عظيم الشّ أ ن، با هيچيك از بزرگانِ بشر قابل مقايسه نيست. مثلا ً ملاحظه بفرماييد، وجود مقدس على بن ابى طالب (عليه الصلاة والسّلام)، چشم بسيارى از فرزانگان عالَم را در گذشته و حال، به خود جلب كرده است و او را شخصيتى بزرگ و موجودى شبه افسانه ‌ ها دانسته ‌ اند و توصيف كرده ‌ اند. اما همين شخصيت، با اين ابعاد عظمت، در مقابل وجود مقدس نبى اكرم، يك شاگرد و يك فرزند كوچك و كسى است كه در مقابل آن عظمت، براى خود ش أ نى نمى ‌ شناسد. اين طور ملاحظه كنيد كه در مجموعهى وجود با عظمت نبى اكرم، شخصيت اميرالمؤمنين در آن اقيانوس بى ‌ كران گم است. از اين جا مى ‌ شود ابعاد آن عظمت را حدس زد

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 9:1 توسط n.b |

رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) ده سال در كوه حرا برپا مى‌ايستد و قيام به اطاعت مى‌كند تا آن كه قدمهاى مباركش ورم مى‌كند و خداى تعالى بر او آيه فرو مى‌فرستد: «طه، ما اَنزَلنا عَلَيكَ القُرآنَ لِتَشقى» اى طاهر هادى، ما قرآن بر تو فرو نفرستاديم كه به مشقت بيفتى، تو پاكيزه و هادى هستى، اگر مردم اطاعت تو نكنند، از نقص و شقاوت آنها است نه نقصان سلوك يا هدايت تو، مع ذلك، عجز و قصور خود را اعلان مى‌فرمايد.

پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله وسلم) در عين حالى كه يك موجود الهى بود، به او نسبت مى‌دهند كه فرمود: لَيُغانُ عَلى قَلبى وَ إنّى لاستَغفِرُ اللهَ فى كُلِّ يَومٍ سَبعينَ مَرَّةٍ» همين معاشرت كردن با اشخاصى كه ناباب بودند، موجب كدورت مى‌شود. يك كسى كه دايم الحضور بايد باشد پيش محبوبش، اگر يك نفر كه خيلى آدم صحيح و خوبى است، پيش او برود و مثلاً بخواهد مسأله بپرسد، لكن اين باز مى‌دارد او را به همين مقدار، از آن مرتبه‌اى كه مى‌خواهد باشد.

خيرخواهى

در شدت شفقت و رأفت آن بزرگوار بر همه عائله بشرى بس است آيه شريفه اول سوره شعراء كه مى‌فرمايد: « لعلك باخع نفسك الاّ يكونوا مؤمنين » و در اوايل سوره كهف كه فرمايد « فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤمنوا بهذالحديث اسفا 2» سبحان الله تأسف به حال كفار و جاحَدين حق و علاقه‌مندى به سعادت بندگان خدا كار را چقدر به رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم)، تنگ نموده كه خداى تعالى او را تسليت دهد و دل لطيف او را نگهداى كند كه مبادا از شدت هم و حزن به حال اين جاهلان بدبخت دل آن بزرگوار پاره شود و قالب تهى كند.
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 11:0 توسط n.b |

با عرض تبريك و تهنيت به مناسبت تولد سه اختر تابناك 

امام حسين عليه السلام

 حضرت عباسعليه السلام

 امام سجاد عليه السلام

*****************************************************************

حضرت رسول اكرم(ص)

  اسم آن بزرگوار محمد و كنية مشهور او ابوالقاسم و لقب مشهور او احمد و مصطفي است. عمر آن بزرگوار شصت و سه سال است. در صبح روز جمعه هفدهم ربيع الأول سنة عام الفيل متولد شد ـ سالي كه پروردگار عالم به وسيلة پرستوها خانة خود را حفظ فرمود و اصحاب فيل را كه به قصد خرابي خانة خدا آمده بودند، نابود كرد ـ و شهادت آن حضرت، بر اثر مسموميت به دست زني يهودي، در 28 صفر سال يازدهم هجرت واقع شد. بيست و پنج ساله بود كه با حضرت خديجه، آن بانويي كه بايد گفت حق عظيمي به گردن اسلام و مسلمانان دارد، ازدواج نمود. چهل ساله بود كه در شب 27 رجب المرجب سال چهل از عام الفيل، مبعوث به رسالت شد. سيزده سال در مكه با مصيبتهاي كمرشكن، اسلام را تبليغ كرد و بالاخره چون كفار قريش مانع از پيشرفت اسلام شدند به مدينه هجرت فرمود و آن سال مبدأ تاريخ مسلمانان شد. ده سال در مدينه بود و توانست در آن مدّت، رسالت خود را به دنيا ابلاغ كند.  

پدر آن بزرگوار عبدالله بن عبدالمطلب از بزرگان عرب بود و به شهادت كتب تاريخ، بزرگواري مثل او در عرب كم ديده شده است. پيامبر اكرم هنوز متولّد نشده بودند كه حضرت عبدالله در مدينه، هنگامي كه از شام برمي گشت فوت شد و همانجا مدفون گشت. بعد از اين واقعه، حضرت عبدالمطلب جد آن بزرگوار كفالت پيامبر را به عهده گرفت و چون آن حضرت به دنيا آمد براي او دايه اي تهيه كرد ـ كه در ميان عرب به نام حليمة سعديّه مشهور بود. در افتخار آن زن همين مقدار بس كه پيامبر گرامي مفتخر به فرزندي او بودند ـ حليمه بعد از شش سال حضرت را به مادر برگردانيد و حضرت رسول همراه با مادر براي زيارت قبر عبدالله به مدينه رفت. اما در مراجعت مادر را نيز از دست داد و ام ايمن كه زن صالحه اي بود حضرت را به جدش عبدالمطلب رسانيد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 10:58 توسط n.b |