رسول اكرم (ص) در مجلسي آيه 7 و 8 سوره ي زلزال را خواند:
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ- وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ.
:« پس هر آن كس كه اندكي كار نيك يا بد كند، آن را مي بيند».
يك نفر عرب باديه نشين، سخت تحت تأثير قرار گرفت و عرض كرد: اي رسول خدا« مثقال ذرّه؟» ( يعني حتّي يك ذرّه عمل فراموش نمي شود؟). پيامبر (ص) فرمود: آري. باديه نشين: فرياد برآورد: واسَوْاَتاهُ ( واي بر من در مورد آشكار شدن بدي) و گريه مي كرد. رسول خدا (ص) وقتي حال او را ديد، فرمود:« اين باديه نشين كسي است كه دلش از ايمان، خبر مي دهد و آميخته با ايمان است». و وقتي صَعْصَعَه، عموي فرزدق، اين دو آيه را شنيد، گفت:
حَسْبِي مِنَ الْقُرْآنِ ما سَمِعْتُ، لا اُبالِي بَعْدَ هذِهِ الْآيَةِ اَنْ لا اَسْمَعَ مِنَ الْقُرْآنِ شَيْئاً.
:« از قرآن همين آيه را كه شنيدم، براي من كافي است، و بعد از شنيدن اين آيه، باكي ندارم كه ديگر هيچ آيه اي از قرآن را نشنوم».
با عرض سلام خدمت همه دوستان و تبريك تولد
امير المومنان امام همام علي ابن ابي طالب
عليه السلام
در يكى از سفرها حضرت رسول صلى الله عليه و آله امر فرمود: همراهان گوسفندى بكشند. مردى از اصحاب عرض كرد كشتن آن به عهده ى من ديگرى گفت : پوست كندنش با من سومى عرض كرد من آنرا مى پزم حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: جمع كردن هيزمش با من گفتند يا رسول الله ما در خدمتگزارى حاضريم ، هيزم جمع مى كنيم شما خود را به زحمت نيندازيد فرمود: مى دانم ولكن خوش ندارم خود را بر شما امتيازى بدهم . خداوند دوست ندارد كه بنده اش را ببيند خويش را بر رفيقان و همراهان امتياز داده است .
منتهى الامال ج 1 ص 18
دانى كرا سزد صفت پاكى آنكو وجود پاك نيالايد.
تا خلق از او رسند بآسايش هرگز به عمر خويش نياسايد
تا ديگران گرسنه و مسكينند بر مال و جاه خويش نيفزايد
تا بر برهنه جامه نپوشاند از بهر خويش جامه نيفزايد
تا كودكى يتيم همى بيند اندام طفل خويش نيارايد
مردم بدين صفات اگر يابى گر نام او فرشته نهى شايد
صحرا نشينى سوار بر شتر بچه چموش خود شده بود و به حضور پيامبر (ص ) آمد و سلام كرد، مى خواست نزديك بيايد و از آنحضرت سؤ ال كند، ولى شترش فرار مى كرد و به عقب برمى گشت و او را از حضرت دور مى كرد، و اين عمل سه بار تكرار شد.
اين منظره باعث شد عدّه اى از اصحاب كه در آنجا حاضر بودند، خنديدند (با اينكه خنده آنها بيجا بود، آنها مى بايست آن عرب صحرا نشين را كمك كنند تا سؤ ال خود مطرح كند ولى مى خنديدند و همين باعث ناراحتى آن عرب مى شد) خنده آنها و چموشى شتر باعث گرديد كه آن عرب عصبانى شد و با ضربتى شديد آن شتر را كشت .
اصحاب به رسول خدا (ص ) گفتند: آن عرب ، شتر خود را كشت پيامبر (ص ) فرمود: نعم وافواهكم ملا من دمه : ((آرى ، ولى دهانهاى شما پر از خون شتر است )) (يعنى شما با خنده بيجاى خود آن عرب نادان را عصبانى كرديد و او چنين جرمى مرتكب شد، شما در خون آن شتر بى نوا شريك هستيد، چرا چنين كرديد؟