اعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا آل عمران-103
ولي از آن زمان كه اسلام و محمد(ص) در ميان آنها پديدار شد وآنها را با شعار لا اله الا الله ، تساوي ،برادري و وحدت مبدل به يكي از قدرت هاي بلامنازع كرد كه بر سلاطين و امپراطورهاي قدرتمند آن زمان چيره مي شدند
وديگران در وصف اين مهم چنين مي نگارند :
جان ديون پورت از دانشمندان انگليسي مي نويسد:
محمد يك عرب ساده بود كه توانست قبائل كوچك وگرسنه عرب را دور هم جمع كند و آنها را مبدل به يك جامعه فشرده ومنظم كند ودرميان ملل كره زمين آنها رابا صفات و واخلاق تازه اي آشناكرد و در كمتر از 30 سال امپراطور قسطنطنيه را مغلوب ساخت وسلاطين ايران را از بين بردو دامنه فتوحاتش رااز ا قيانوس اطلس تا كرانه درياي خزر بسط داد (عذر تقصير به پيشگاه محمدوقران - جان ديون پورت ترجمه غلامرضا سعيدي ص77)
يا دكتر گستاولومون چنين مي نويسد :
تا زمان آن حادثه حيرت انگيز يعني اسلام كه دفعتا نژاد عرب را بلباس جهانگيري و خلاق معاني به ما نشان داد هيچيك از قسمتهاي عربستان نه جزء تاريخ تمدن به حساب مي آمدند نه علم ومذهبي در آن يافت مي شد
(تاريخ تمدن اسلام وعرب دكتر گستاولومون)
اري اين محمد (ص)پيامبرما مسلمانان بود كه توانست با شعار تساوي ،برادري
،وحدت درمقابل قدرت هاي آن زمان را خورد كند و حادثه اي بزرگ در جهان پديد آورد
و اين خداوند است كه مي فرمايد :
اي مسلمانان به ريسمان خداوند چنگ زنيد ومتفرق نشويد
كه برخي از مفسرين ريسمان الهي را به قران واهل بيت پيامبر(ص) تفسير مي كند
بسيار مى شد كه حضرت درختى را صدا مى زد و درخت به نداى او پاسخ مى داد و از وى اطاعت مى كرد.
بسيارى از حيوانات با او سخن مى گفتند، حتى حيوانات درنده به نبوت او گواهى مى دادند و بعضى از آنها حاضران را از سرپيچى دستورهاى او برحذر مى داشتند:
هنگامى كه شهر طائف در محاصره رسول خدا(ص ) و نيروهاى اسلام قرار گرفت ، يهوديان به بهانه پذيرايى از پيامبر خدا(ص ) گوسفندى ذبح كردند و آن را پوست كندند و بخوبى برشته ساختند، و آنگاه به زهرش بيالودند و نزد حضرت فرستادند.
به قدرت خدا، گوسفند پخته شده به سخن در آمد و گفت : اى فرستاده خدا! از گوشت من نخور كه مرا آلوده و زهرآگين كرده اند.
اگر آن حيوان در حال حيات خود با حضرت سخن مى گفت ، خود بزرگترين حجت و آشكارترين دليل عليه منكران نبوت او به شمار مى رفت ، چه رسد كه حيوانى پس از ذبح و طبخ به سخن در آيد و با حضرتش تكلم نمايد؟
احتجاج ، ص 224؛ بحار، ج 17، ص 295 و ج 10، ص 47.