تبليغاتX
نور هدایت
مارتين لينگز زبان انگليسي و زبان‏شناسي خواند و حتي مدتي نيز زبان‏شناسي تدريس كرد. گويا علاقه به زبان عربي او را به مصر كشاند. به بركت حضور و اقامت در آن بخش از جهان اسلام، هم با زبان عربي آشنا شد، هم آشنايي با اسلام را در جامعه مسلمان تجربه كرد و در نهايت، به رغم تولد در يك خانواده مسيحي، اسلام را برگزيد و عملاً اسلام‏شناس برجسته و پرآوازه‏اي شد. آوازه عالم‏گير مارتين لينگز در ميان حوزه‏هاي اسلام‏شناسي عمدتاً در عرفان اسلامي و علوم قرآني است. سابقه تحصيلات و تربيت علمي وي موجب شده تا نگاه او به علوم قرآني همراه با نظريه‏پردازي باشد يا دست‏كم، دغدغه نظريه‏پردازي داشته باشد. اين امر در طرح‏وشرح اصول و مباني نظري خط نسخ در تاريخ خط قرآن به بركت آشنايي وي با زبان‏شناسي كاملاً مشهود است و در نوشته حاضر نيز كم‏وبيش به چشم مي‏خورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 10:21 توسط n.b |

شخصيت اخلاقي:

در گفتار راستگو ترين و در ديدار گشاده رو ترين و در بذل جان در راه خدا بخشنده ترين و در اخلاق متواضع ترين مردمان بود.

 از خوف خدا بسيار ميگريست و هنگام مشكلات اهل بيت را جمع ميكرد و با هم به ذكر و استغفار ميپرداختند. قسمت عمده درآمد خود را در راه خدا انفاق مي فرمود و خود مانند غلامانش در مزرعه كار ميكرد. در زهد و فضل و تقوي و آشنايي با رموز قرآن و سنت و تفسير و احكام شرع سرآمد همگان بود … علي بن عيسي اربلي در كتاب كشف الغمه و انب طلحه در مطالب السوول و سبط ابن جوزي در تذكره الائمه و ساير محدثين اهل سنت از عبد الله بن عطاء مكي روايت كرده اند كه گفته است:

علماء را نزد هيچكس حقير تر از آن نديدم كه در محضر ابو جعفر محمد بن علي ديدم

در مورد نمونه اي از اخلاق امام باقر روايت است که مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه ‏امام بسيار مى‏آمد و به آن گرامى مى ‏گفت: «...در روى زمين بغض و كينه ا‏ى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم! و عقيده ‏ام آنست كه اطاعت‏ خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى ‏بينى به خانه  تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!» در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مى‏ فرمود و به نرمى سخن مى ‏گفت. چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد، پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر «امام باقر» بر او نماز گزارد. شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب نشسته است، و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مى ‏پرداخت. عرض كرد: آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد.  فرمود: او نمرده است... شتاب مكنيد تا من بيايم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه‏ شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد:

 «گواهى مى ‏دهم كه تو حجت ‏خدا بر مردمانى.»

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:35 توسط n.b |

احاديثی از امام سجاد (ع)

 

إنَّ لِلعَبّاسِ عِندَاللهِ لَمَنزِلَهٌ يَغبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهَداءِ يَومَ القيِامَهِ

عباس را نزد خدا منزلتي است كه روز قيامت همه شهيدان بر آن رشك مي برند.    الخصال، ج 1، ص 68

خَفِ اللهَِ تَعالي لِقُدرَتِهِ عَلَيكَ وَ اسْتَحيِ مِنهُ لِقُربِهِ مِنكَ

از قدرت خداي بزرگ بر خود، انديشه كن و از نزديكي اش به تو، شرمگين باش.   بحارالانوار، ج 78، ص 160

هَلَكَ مَن لَيسَ لَهُ حَكيمٌ يُرشِدُهُ

هلاك شد آن كه راهنماي حكيمي ندارد تا ارشادش كند.بحارالانوار، ج 78، ص 159

مَن رَمَي النَّاسَ بِما فيهم، رَمَوهُ بِما لَيسَ فيه

هر كه به مردم نسبتي دهد كه در آنها هست، نسبتي به او دهند كه دراو نيست.بحارلانوار، ج 75، ص 261

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 7:5 توسط n.b |

داستان عجيب و شيريني راجع به ابن مسعود و ابوجهل است. در مكه كه عدّه مسلمين كم بود سوره ي الرّحمن نازل شد. پيامبر اكرم (ص) به عده اي از مسلمانان فرمود: كدام يك از شما حاضريد برويد اين سوره را بر مشركين بخوانيد؟ حضرت علي (ع) نبودند. ابن مسعود گفت: من حاضرم. چون ضعيف الجثّه و كوچك بود مسخره اش مي كردند. پيامبر مي دانست ابن مسعود طاقت اين كار را ندارد فرمود: بنشين. دوباره پيامبر (ص) اين سؤال را فرمود: باز ابن مسعود اعلام آمادگي كرد. مرتبه ي سوم قبول كرد. ابن مسعود به مسجد رفت، ابوجهل و ديگران بودند، با رشادت شروع به خواندن قرآن كرد، ابوجهل يك سيلي به او زد صورت و گوشش زخم شد و خون جاري گرديد. و به سختي بر زمين افتاد، بعد از ساعتي پيش پيامبر (ص) آوردند. پيامبر (ص) فرمود: گفتم نرو چون طاقت نداري. در اين موقع پيامبر (ص) تبسّمي كرد ولي چيزي نگفت. تا سال دوم هجري، هنگامي كه لشكر ابوجهل به مدينه حمله كرد، در بدر با مسلمين جنگيدند و پيروزي با مسلمين شد، در اين جنگ از كساني كه كشته شدند ابوجهل بود. پيامبر (ص) ديد ابن مسعود نشسته است و نمي تواند به جنگ برود چون كوچك و ضعيف بود. پيامبر به وي فرمود: كاري كه مي گويم بكن، خيلي شيرين است. پيامبر (ص) يادش داد. فرمود: شمشير بردار، به ميدان برو، هر كافري را ديدي افتاده و زخم كاري خورده و مردني است سرش را ببر. ابن مسعود شمشير را گرفت و به جبهه جنگ رفت، تماشا مي كرد تا ببيند كجا كافري افتاده چشمش به ابوجهل كذائي افتاد، زخم كاري خورده لكن خروپفي مي كند ابن مسعود از صداي او ترسيد كه اگر براي بريدن سر برود ممكن است حركتي كند و ابن مسعود را از بين ببرد. از دور نيزه را دراز كرد و گلويش را فشار داد ديد كاملاً مناسب سر بريدن است. چقدر ابن مسعود كوچك و ابوجهل بزرگ بوده كه مي گويند به سختي بالا رفت، گفت: اي بچه چوپان مرا كشتي به صاحبت بگو حالا كه مي خواهم بميرم، از تو كسي نزد من بدتر نيست. من دشمن ترين مردم با تو هستم. وقتي ابن مسعود ماجرا را به پيامبر (ص) عرض كرد. فرمودند: او بدتر از فرعون است، فرعون در حال غرق شدن گفت: ايمان آوردم ولي اين بدبخت مرگ را مي بيند.

 

داستان هاي شهيد دستغيب-155
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:43 توسط n.b |

رسول اكرم (ص) در مجلسي آيه 7 و 8 سوره ي زلزال را خواند:

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ- وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ.

:« پس هر آن كس كه اندكي كار نيك يا بد كند، آن را مي بيند».

يك نفر عرب باديه نشين، سخت تحت تأثير قرار گرفت و عرض كرد: اي رسول خدا« مثقال ذرّه؟» ( يعني حتّي يك ذرّه عمل فراموش نمي شود؟). پيامبر (ص) فرمود: آري. باديه نشين: فرياد برآورد: واسَوْاَتاهُ ( واي بر من در مورد آشكار شدن بدي) و گريه مي كرد. رسول خدا (ص) وقتي حال او را ديد، فرمود:« اين باديه نشين كسي است كه دلش از ايمان، خبر مي دهد و آميخته با ايمان است». و وقتي صَعْصَعَه، عموي فرزدق، اين دو آيه را شنيد، گفت:

حَسْبِي مِنَ الْقُرْآنِ ما سَمِعْتُ، لا اُبالِي بَعْدَ هذِهِ الْآيَةِ اَنْ لا اَسْمَعَ مِنَ الْقُرْآنِ شَيْئاً.

:« از قرآن همين آيه را كه شنيدم، براي من كافي است، و بعد از شنيدن اين آيه، باكي ندارم كه ديگر هيچ آيه اي از قرآن را نشنوم».

داستان دوستان ص 52

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:42 توسط n.b |

امام صادق عليه السلام از يكي از اصحابش سئوال كردند: عمربن مسلم چه مي كند؟ او گفت: تجارت و كسب و كار را رها كرده و به عبادت روي آورده است. حضرت (ع) فرمودند: واي بر او! آيا نمي داند كه دعاي شخصي كه كسب و كار را رها كند، مستجاب نمي شود؟!. سپس فرمودند: وقتي آيه(و من يتق الله يجعل له مخرجاً، و يرزقه من حيث لا يحتسب) بر پيامبر نازل شد، عده اي از اصحاب او در خانه هايشان را به روي خود بستند و به عبادت مشغول شدند. اين خبر به پيامبر اكرم (ص) رسيد، آن ها را احضار فرمودند و به آنان گفتند: چرا چنين كرديد؟ گفتند: اي رسول خدا، حضرت حق متكفل روزي ما شده و ما هم به عبادت او روي آورده ايم! پيغمبر(ص) فرمودند: كسي كه چنين كند خدا خواسته اش را برآورده نمي كند، برويد و كار كنيد، هر آينه من دشمن كسي هستم كه دهانش را به طرف خدا باز كند و از او طلب رزق كند اما كار و كسب را رها كند.

شنيدنيهاي تاريخ  45

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:41 توسط n.b |

پيغمبر اكرم  ص زينب بنت جحش را براي زيد بن حارثه خواستگاري نمود زينب خيال كرد براي خودش خواستگاري مي كند. وقتي فهميد براي زيد است امتناع نمود. زيرا زينب دختر عمّه پيغمبر  بود و چهره اي زيبا داشت، گفت زيد آزاد كرده اي بيش نيست عبدالله بن حجش نيز با خواهر خود در اين عقيده موافقت داشت. رسول اكرم  فرمود اين ازدواج را بپذير. عرض كرد مهلتي بده تا بيانديشم در همين ساعات اين آيه نازل شد «ماكان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضي الله و رسوله امراً ان يكون لهم الخيرة من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا» شايسته نيست براي مردان و زنان با ايمان بعد از آنكه خدا و پيغمبرش كاري گذراندند. آنها از خود اظهار اختياري نمايند. هر كس مخالفت خدا و پيغمبر را نمايد در گمراهي آشكاري بسر مي برد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:39 توسط n.b |