پيغمبر(ص) شكايت ميكند كه اي خدا مردم قرآن را دور انداختند. همين شكايت از قول امام حسين(ع) هست كه ميگويد: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْكُو إِلَيْكَ مَا يُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِيِّكَ» (إرشاد مفيد، ج‏2، ص‏108) قرآن شكايت ميكند. حسين(ع) هم شكايت ميكند. درباره‌ي قرآن ميگويند: «إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْكٌ افْتَراهُ» (فرقان/4) قرآن دروغ است. خدا ابن زياد فرماندار كوفه را لعنت كند، گفت: حسين(ع) دروغ ميگويد. «قتل الكذاب بن الكذاب» (اللهوف، ص‏164)
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:41 توسط n.b |

در باره‌ي قرآن داريم «يَهْدي إِلَى الرُّشْدِ» (جن/2) قرآن شما را به رشد هدايت مي‌كند. امام حسين(ع) هم فرمود: «إِنَّمَا أَدْعُوكُمْ إِلَى سَبِيلِ الرَّشَادِ» (بحارالأنوار، ج‏45، ص‏8) قرآن مي‌گويد: من شما را به حق دعوت مي‌كنم و ارشاد مي‌كنم. امام حسين(ع) هم فرمود: من هم شما را ارشاد مي‌كنم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 14:25 توسط n.b |

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): « فَاتِحَةُ الْكِتَابِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ سَمٍّ» (مستدرك‏الوسائل، ج‏4، ص‏301) سوره حمد بر هر دردي شفا است بجز مرگ. داريم خاك قبر حسين(ع) هم شفاست براي هر مرضي غير از مرگ، مگر مرگ كه دوا ندارد. لقبها و تيترها عين هم است. حسين(ع) قرآن مجسم است. حالا تازه شايد امام حسين(ع) همه‌ي القاب قرآن را نداشته باشد، چون علي بن ابيطالب است كه قرآن ناطق است «عَلِيٌّ مَعَ الْقرآن وَ الْقرآن مَعَ عَلِيٍّ» (أمالى طوسى، ص‏478)
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:31 توسط n.b |

اين جمله از كامل الزيارة  است. «نعم الضفيق القرآن» قرآن شفاعت ميكند. در زيارت عاشورا هم داريم، روز قيامت «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحسين يَوْمَ الْوُرُودِ» (كامل‏ الزيارات، ص‏177) قرآن خوب شفيعي است.

در باره‌ي قرآن داريم َ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ قَلْباً وَعَى الْقرآن» (أمالى طوسى، ص‏6) قلبي كه قرآن را حفظ كند، روحي كه حافظ قرآن باشد، عذاب نميشود. در باره‌ي امام حسين(ع) هم داريد «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْتَ لِي جُنَّةٌ مِنَ الْعَذَاب» (تهذيب‏ الأحكام، ج‏6، ص‏67) حسين(ع) جان تو هم نميگذاري من عذاب شوم. قرآن نميگذارد عاشقش عذاب شود. حسين(ع) هم همين طور. در كامل الزيارة هست «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقرآن ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ» (اسراء/82) قرآن شفا است. حديث داريم؛ قَالَ الصَّادِقُ (ع): «فِي طِينِ قَبْرِ الْحسين(ع) شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْأَكْبَرُ» (من‏لايحضره‏الفقيه، ج‏2، ص‏599) تربت كربلا هم شفاست.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 6:33 توسط n.b |

در باره‌ي قرآن داريم كتابي است كه «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» (ابراهيم/1) قرآن شما را از ظلمت به نور دعوت ميكند. مشرك بوديد: از ظلمت شرك به نور توحيد، از ظلمت جهل به نور علم، از ظلمت تفرقه به نور وحدت، از ظلمات به نور دعوت كرد. دركامل الزيارت هم داريم. حسين جان براي اين كه «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْجَهَالَةِ وَ الْعَمَى وَ الشَّكِّ وَ الِارْتِيَابِ إِلَى بَابِ الْهُدَى مِنَ الرَّدَى» (كامل‏الزيارات، ص‏228) خون دادي. بي خود نيست كه مردم اين طور عزاداري ميكنند. امام حسين(ع) عاشقاني دارد كه خدا ندارد. براي مسجد پول نميدهد. براي حسينيه پول ميدهد. گاهي خمس نميدهد، سهم امام نميدهد، اما براي عزاي حسين(ع) ميدهد. منتهي نبايد گفت عزاداري آن كه خمس نميدهد قبول نيست. بايد گفت: حيف است تو كه عزاداري ميكني، خمس ندهي. بايد گفت: تو كه اين گونه خوبي، بقيه‌ي كارهايت را هم خوب كن. شما كه براي حسين(ع) سوختي و اشك ريختي، خوب، نماز بخوان. از ظلمات به نور، از ضلالت به هدايت و...
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 9:21 توسط n.b |

مقتل مقرم از مقاتل بسيار خوب است، علامه‌ي اميني در الغدير از مقرم تجليل ميكند. اميرالمؤمنين(ع) درباره قرآن ميفرمايد: «الْقرآن آمِرٌ» (أعلام‏الدين، ص‏102) قرآن امر به معروف ميكند. امام حسين(ع) وقتي ميخواهد به كربلا برود ميگويد: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏329) تمام لقب ها، عيناً شبيه هم هستند. اميرالمؤمنين(ع) ميگويد: «الْقرآن آمِرٌ بالمعروف» امام حسين(ع) هم روز عاشورا ميگويد: «أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ» ميروي كربلا چه كني؟ ميخواهم امر به معروف كنم.
امر به معروف گاهي اين است كه آدم بگويد كم فروشي نكن. پر فروشي نكن. خواهر حجابت را درست كن. دروغ نگو. اداري، رشوه نگير. كارمردم را علاف نكن. اين يك امر به معروف و نهي از منكر است. يك امر به معروف هم اين است كه بايد جلوي طاغوت بايستد. تكه تكه شد و زير سم اسب رفت ولي بالاخره خليفه را سرنگون كرد. اين هم يك امر به معروف است «آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ».
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 23:16 توسط n.b |

در باره‌ي قرآن داريم «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ» اگر شك داريد كه قرآن كتاب آسماني هست يا همين طور چند لغت عربي است، اي عرب زبانها شما كه زبان مادريتان عربي است، برخيزيد و اگر خيال ميكنيد قرآن همين طور حرف عادي است، شما هم كه عرب هستيد، چند جمله مثل قرآن بسازيد «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا» (بقره/23) اگر در قرآن شك داريد، يك سوره مثل قرآن بياوريد. امام حسين(ع) هم فرمود: «فَإِنْ كُنْتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ هَذَا أَ فَتَشُكُّونَ أَنِّي ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ» (إرشاد، ج‏2، ص‏97). او مي گويد: «في‏ رَيْبٍ» امام روز عاشورا گفت: «في شك» اگر شك داريد من كه هستم. «أَ فَتَشُكُّونَ» اگر شك داريد كه «أَنِّي ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ» شك داريد من پسر فاطمه هستم. مچ مي گيرد، قرآن مچ مي گيرد. شك داري حرف خداست، مثل آن را بياور. شك داري من پسر فاطمه هستم؟ مثل من روي كره‌ي زمين كيست كه پسر فاطمه باشد؟ فاطمه كه دو پسر بيش تر نداشت. حسن و حسين(ع)، امام حسن(ع) كه شهيد شد و...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 6:14 توسط n.b |

در باره‌ي قرآن داريم «فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ» (انعام/157) قرآن از طرف خدا معجزهاي است. امام حسين(ع) دارد «أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ» (تهذيب‏الأحكام، ج‏6، ص‏114) حسين(ع) جان تو هم معجزه‌ي الهي هستي. قرآن و امام حسن (ع) بينه هستند، همان لقب قرآن براي امام حسين(ع) آمده است.

در باره‌ي قرآن داريم «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقينِ» (حاقه/51) قرآن حق قطعي است. در باره‌ي امام حسين(ع) داريم «وَ عَبَدْتَهُ صَادِقاً حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ» (كافى، ج‏4، ص‏572) خيلي زيباست، قرآن حق قطعي است. حسين(ع) جان آن قدر بنده‌ي خدا بودي كه به حق رسيدي.

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 18:9 توسط n.b |

در ميان آن عده اى كه در يمن بر پيامبر اسلام وارد شدند، مردى بود كه از همه بيشتر با رسول خدا پرحرفى و بگو و مگو مى كرد.
پيامبر اكرم (ص ) بقدرى در خشم شد كه عرق از ميان چشمان مباركش ‍ جارى شد و رنگ صورتش تغيير كرد و سر خود را به زير انداخت .
در اين موقع بود كه جبرئيل نازل شد و گفت :
خدا سلام مى رساند و مى فرمايد: اين مرد، شخصى باسخاوت است ، به مردم طعام مى دهد. خشم و غضب پيامبر فرو نشست . سر مبارك خود را بلند كرد و فرمود: اگر غير از اين بود كه جبرئيل از طرف خدا خبر مى دهد كه تو مرد سخاوتمندى هستى ، تو را كيفر مى كردم تا براى آيندگان عبرتى باشد.
آن مرد گفت : مگر خداى تو سخاوت و بخشش را دوست دارد؟! فرمود: آرى . گفت :
اشهد ان لا اله الله و انك رسول الله .
قسم به آن خدايى كه تو را به پيامبرى مبعوث كرده ، من احدى را از مال خودم محروم نكرده ام

فروع كافى ، ج 4، ص 39.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 10:58 توسط n.b |

رسول خدا صلى الله عليه و آله با عده اى از بيابان عبور مى كردند. در اثناى راه به شترچرانى رسيدند. حضرت كسى را فرستاد تا مقدارى شير از او بگيرد.

شتر چران گفت : شيرى كه در پستان شتران است براى صبحانه قبيله است و آنچه در ظرف دوشيده ام براى شام آنهاست .

با اين بهانه به حضرت شير نداد. پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله او را دعا كرد و گفت :

خدايا! مال و فرزندان او را زياد كن

سپس از آن محل گذشتند و به گوسفند چرانى رسيدند. پيامبر كسى را فرستاد از او شير بخواهد. چوپان گوسفندها را دوشيد و با آن شيرى كه در آن ظرف حاضر داشت همه را در ظرف فرستاده پيامبر صلى الله عليه و آله ريخت و يك گوسفند نيز براى حضرت فرستاد و عرض كرد:

- فعلا همين مقدار آماده است ، اگر اجازه دهيد بيش از اين تهيه و تقديم كنم ؟

رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره او نيز دعا كرده ، گفت :

خدايا! به اندازه نياز او روزى عنايت فرما

يكى از اصحاب عرض كرد:

- يا رسول الله ! آن كس كه به شما شير نداد درباره او دعايى نمودى كه همه ما آن دعا را دوست داريم و درباره كسى كه به شما شير داد دعايى فرمودى كه هيچ يك از ما آن دعا را دوست نداريم !

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مال كم نياز زندگى را برطرف مى سازد، بهتر از ثروت بسيارى است كه آدمى را غافل نمايد

سپس اين دعا را نيز كردند:

- خدايا به محمد و اولاد او به اندازه كافى روزى لطف فرما

خدایا به مانیز انقدر عطا کن که  تو را فراموش نکنیم.................

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:29 توسط n.b |

روزى پيغمبر اكرم )ص ) در وقت بين الطلوعين سراغ اصحاب صفه  رفت پيامبر، زياد سراغ اصحاب صفه مى رفت . در اين ميان ، چشمش ‍ به جوانى افتاد. ديد اين جوان يك حالت غير عادى دارد: دارد تلوتلو مى خورد، چشمهايش به كاسه سر فرو رفته است و رنگش ، رنگ عادى نيست . جلو رفت و فرمود: كيف اصبحت چگونه صبح كرده اى ؟ عرض كرد اصبحت موقنا يا رسول الله در حالى صبح كرده ام كه اهل يقينم ؛ يعنى آنچه تو با زبان خودت از راه گوش به ما گفته اى ، من اكنون از راه بصيرت مى بينم . پيغمبر مى خواست يك مقدار حرف از او بكشد، فرمود: هر چيزى علامتى دارد، تو كه ادعا مى كنى اهل يقين هستى ، علامت يقين تو چيست ؟ ما علامه يقينك ؟ عرض ‍ كرد: ان يقينى يا رسول الله هو الذى احزننى و اسهر ليلى و اظما هو اجرى ، علامت يقين من اين است كه روزها مرا تشنه مى دارد و شبها مرا بى خواب ؛ يعنى اين روزه هاى روز و شب زنده داريها، علامت يقين است . يقين من نمى گذارد كه شب سر به بستر بگذارم ؛ يقين من نمى گذارد كه حتى يك روز مفطر باشم . فرمود: اين كافى نيست . بيش از اين بگو، علامت بيشترى از تو مى خواهم . عرض كرد: يا رسول الله ! الان كه در اين دنيا هستم ؛ درست مثل اين است كه آن دنيا را مى بينم و صداهاى آنجا را مى شنوم ؛ صداى اهل بهشت را از بهشت و صداى اهل جهنم را از جهنم مى شنوم . يا رسول الله ! اگر به من اجازه دهى ، اصحاب را الان يك يك معرفى كنم كه كدام يك بهشتى و كدام جهنمى اند. فرمود: سكوت ! ديگر حرف نزن .

 

بعد پيغمبر به او فرمود: جوان ! آرزويت چيست ؟ چه آرزويى دارى ؟ عرض ‍ كرد: يا رسول الله ! شهادت در راه خدا.(1 )
آن ، عبادتش و اين هم آرزويش ؛ آن شبش و اين هم روز و آرزويش . اين مى شود مؤ من اسلام ، مى شود انسان اسلام ؛ همانكه داراى هر دو درد است ، ولى درد دومش را از درد اولش دارد؛ آن درد خدايى است كه اين درد دوم را در ايجاد كرده است . (2)

-1اصول كافى ج 2 ص 53.
-2
شهيد مطهرى انسان كامل قسمت نهم انسان سالم .

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 17:27 توسط n.b |

يامبر بزرگوار اسلام صلّى اللّه عليه و آله همواره جوياى حال ياران خويش بود. روزى ، شنيد كه يكى از يارانش ، بيمار شده به عيادت او رفت و جوياى حالش شد. بيمار گفت : نماز مغرب را به شما به جماعت خواندم ، شما سوره ((قارعه )) را خواندى ، آنچنان تحت تاءثير قرار گرفتم كه به خدا عرض ‍ كردم : ((خدايا! اگر در نزد تو گنهكارم ، طاقت عذاب آخرت را ندارم ، در همين دنيا مرا عذاب كن .)) اكنون مى بينيد كه بيمار شده ام .
پيامبر فرمود: دعاى درستى نكرده اى ، مى بايست در دعا، از قرآن سرمشق بگيرى ؛ آنجا كه مى فرمايد: (رَبَّنا آتِنا فى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فى الاَّْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ:«1»پروردگارا هم در دنيا و هم در آخرت ، به ما پاداش نيك بده و ما را از عذاب دوزخ نگهدار.)) آنگاه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله براى او دعا كرد و او از بيمارى نجات يافت.«2»
1. بقره ، ص 201.
2. سفينة البحار، 1 / 208.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:59 توسط n.b |

از القاب آن بزرگوار احمد است كه در قرآن به اين لقب نام برده شده است. و از قرآن استنباط مي شود كه در انجيل هم به اين لقب نامبرده شده است.

ومبشراً برسولٍ يأتي من بعدي اسمه احمد(1).

و حضرت عيسي فرمود بشارت مي دهم به رسولي كه بعد از من مي آيد و اسم او احمد است.

معناي احمد، ستايشگر است. و چون رسول اكرم خداي تعالي را ستايش مي كرد يعني حق حمد و حق شكر را بجاي مي آورد او را احمد گفته اند. در روايات مي خوانيم چون به واسطة كثرت عبادت مورد اعتراض واقع مي شد، مي فرمود: اَلَمْ اَكُنْ عَبْداً شًكُوراً؟ آيا عبد شاكر نباشم؟

2 ـ از القاب آن بزرگوار محمود است چنانچه اسم آن بزرگوار در قرآن محمّد است. و او را محمود و محمّد گفته اند چون همة صفات او قابل ستايش است. قرآن در اين باره مي فرمايد: انك لعلي خلق عظيم(2).

(و بدرستي كه تو بر خويي عظيم هستي). همانا تو داري صفات كماليه اي هستي كه همه بزرگ و در منتهاي كمال است.

3 ـ از القاب آن بزرگوار امّي است، يعني درس نخوانده چنانچه قرآن به آن اشاره دارد:

وما كنت تتلوا من قبله من كتابٍ ولا تخطّه بيمينك اذاً لارتاب المبطلون(3).

«قبل از رسالت نمي خواندي و نمي نوشتي ـ سواد الفبا نداشتي ـ كه اگر مي توانستي بخواني و بنويسي، ممكن بود شكي براي افراد مغرض پيش آيد.

ولكن بعد از آنكه سواد نداشتي و چنين قرآني آوردي جاي شك براي احدي باقي نمانده است.» چنانچه در قبل گفته شد، اين خود يكي از بزرگترين معجزات براي پيامبر گرامي (ص) است. كسي كه همه مي دانستند درس نخوانده است و سواد الفبا ندارد، كتابي آورده كه داراي همة علوم انساني است، با وصفي كه اين كتاب خود را كتاب هدايت معرفي مي كند. هدايت به معني ارائه طريق و نشان دادن راه هدايت، به معني ايصال الي المطلوب، انسان را به مقصود و مطلب خود رساندن است. بدين جهت در بسياري از آيات، براهين فلسفي را بطور مختصر و رسا به كار برده است. چه بسيار از آياتي كه چندين برهان در آن مندرج است. قرآن كتاب فقه نيست، ولي قوانيني دربر دارد كه جامعة بشريت در مقابل آن سر فرود آورده است. آيا كسي مي تواند قوانيني چون قوانين قرآن: قوانين عبادي، اجتماعي، سياسي، معاملاتي، كيفري، جزايي بياورد؟ قل لئن اجتمعت الانس والجن علي ان ياتوا بمثل هذا القرآن لايأتون بمثله ولو كان بعضهم لبعضٍ ظهيراً(4).

4 ـ از القاب آن بزرگوار، كريم است. اين لقب از قرآن اخذ شده است: اِنَّهُ لَقَولُ رَسُولٍ كَرِيمٍ(5).و كرامت آن بزرگوار زبانزد خاص و عام است.

آن حضرت در مكه چنان مورد اذيّت كفار بود كه او را سنگباران كردند. او به كوهها پناه مي برد، ولي چون حضرت خديجه و اميرالمؤمنين او را مي يافتند، مي شنيدند كه زمزمه مي كند:

اَللَّهُمَّ اَهْدِ قَوميِ فَاِنَّهُمْ لايَعْلَمُونَ. «اي خدا اينان را هدايت كن، كه مردمي نادانند.»

روزي هم كه با دوازده هزار لشگر مجهّز وارد مكه شد و شنيد كه يكي از يارانش مي گويد «اَلْيَومَ يَوْمُ الْمَلْحَمَةِ،» يعني: اين روز، روز جنگ است؛ اميرالمؤمنين را فرستاد كه او را گوشزد كندو در ميان مردم بگويد: اليوم يوم المرحمة، يعني اين روز، روز رحمت، روز كرامت و روز عفو است.

5 ـ از القاب آن بزرگوار، رحمت است كه آن نيز از قرآن اخذ شده است. وما ارسلناك الا رحمة للعالمين(6).رأفت و رحمت ختمي مرتبت به حدّي است كه قرآن شريف مي فرمايد:

فلعلَّك باخع نفسك علي آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا(7).

«گويا تو خويش را از غصه مي خواهي بكشي از اين كه كفار ايمان نمي آورند دريغ!»

از حالات پيامبر گرامي مي توان درك كرد كه غصه ها داشت، راز و نيازها داشت، صبرها داشت و رنجها برد.

لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ماعنتم حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم(8).

«و رسولي از ميان شما براي شما آمده است. گران است براي او سركشي و لجاجت شما، مشتاق است بر شما كه شايد بتواند شما را هدايت كند. و او نسبت به مؤمنان مهربان است.» 


1. نساء 59
2.نساء 65
3.احزاب 6
4.لسان العرب : ابن منظور, جمال الدين محمد, ج 1 ص 26 دارصادر بيروت .
5.مفردات راغب : اصفهانى , راغب , ص 155 چاپ اول , دارالساميه بيروت .
6.الميزان : طباطبايى , علامه محمد حسين , ج 18 ص 419 چاپ هشتم , قم , چاپخانهء دفتر انشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسين , زمستان 1375; تفسر مفاتيح الغيب : فخرالدين
, امام محمد رازى , ج 13 ص 88 چاپ
دارالفكر لبنان , 1414قمرى
.
7.كتاب العين : فراهيدى , خليل ابن احمد, ج 1 ص 208 چاپ اول , قم , چاپخانهء باقرى , 1414قمرى .
8.مصباح المنير: فيومى , احمد, ص 49 چاپ اول , نشر مؤسسه ى دارالهجرة, 1405قمرى .

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 17:20 توسط n.b |

رسول خدا را سه پسر و چهار دختر بود كه عبارتند از:.
1 ـ قاسم : نخستين فرزند رسول خداست و پيش از بعثت در مكه تولد يافت و رسول خدا به نام وى ((ابوالقاسم )) كنيه گرفت او به هنگام وفات دوساله بود.
2 ـ زيـنب : دختر بزرگ رسول خدا بود كه بعد از قاسم در سى سالگى رسول خداتولد يافت و پيش از اسـلام بـه ازدواج پـسـرخاله خود ((ابوالعاص بن ربيع )) درآمد و درسال هشتم هجرت در مدينه وفات يافت .
3 ـ رقـيـه : پـيـش از اسـلام و بـعـد از زيـنـب , در مـكـه تـولـد يـافـت و پـيـش از اسـلام بـه عـقـد((عـتـبة بن ابى لهب )) درآمد, پيش از عروسى به دستور ابولهب از وى جدا گشت و سپس به عقد ((عثمان بن عفان )) درآمد وى در سال دوم هجرت در مدينه وفات يافت .
4 ـ ام كلثوم : در مكه تولد يافت و پيش از اسلام به عقد ((عتبة بن ابى لهب )) درآمد ومانند خواهرش پـيش از عروسى از عتبه جداگشت و به ازدواج ((عثمان بن عفان )) درآمدو در سال نهم هجرت وفات كرد.
5 ـ فـاطـمـه (ع ): ظاهرا در حدود پنج سال پيش از بعثت در مكه تولد يافت و درمدينه به ازدواج ((اميرمؤمنان على (ع ))) درآمد و پس از وفات رسول خدا به فاصله اى درحدود چهل روز تا هشت ماه وفات يافت و نسل رسول خدا(ص ) تنها از وى باقى ماند.
6 ـ عبداللّه : پس از بعثت در مكه متولد شد و در همان مكه وفات يافت .
7 ـ ابراهيم : از ((ماريه قبطيه ))
 در سال هشتم هجرت در مدينه تولد يافت و در سال دهم , سه ماه پيش از وفات رسول خدا در مدينه وفات كرد

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:56 توسط n.b |

و از جمله افرادي كه به دنبال محمد بودند  زيد بن عمرو بن نفيل است  كه سالها قبل از بعثت رسول خدا(ص)در سرزمين حجاز مى‏زيست و به جستجوى دين حنيف ابراهيم بود، و از آيين يهود و ديگر آيينهاى آن زمان پيروى نمى‏كرد و با بت پرستان مبارزه مى‏نمود، و از ذبيحه آنان نمى‏خورد.

عامر بن ربيعه گويد: وقتى مرا ديد به من گفت: اى عامر من از رفتار قوم خود بيزارم و پيرو دين ابراهيم و معبود او و اسماعيل هستم و آنها رو به اين خانه نماز مى‏گزاردند، و من چشم به راه ظهور پيغمبرى هستم از فرزندان اسماعيل و گمان ندارم او را درك كنم اما از هم اكنون من بدو ايمان دارم و او را تصديق كرده و گواهى مى‏دهم كه او پيغمبر است، و اگر عمر تو طولانى شد و او را ديدار كردى سلام مرا بدو برسان.

عامر گفت: چون رسول خدا(ص)به نبوت مبعوث شد به نزد آن حضرت رفته و مسلمان شدم و سخن زيد را براى آن حضرت بازگو كردم و سلام او را رساندم حضرت براى او طلب رحمت از خدا كرد، و پاسخ سلامش را داد و فرمود: او را در بهشت ديدم كه پيروزمندانه گام بر مى‏داشت.

و ديگر از كسانى كه سالها قبل از ولادت رسول خدا(ص)از آمدن آن حضرت خبر مى‏داد و انتظار ظهور آن بزرگوار را داشت قس بن ساعده است كه از بزرگان مسيحيت و از بلغاء عرب است كه در بلاغت‏به وى مثل مى‏زنند، و بيشتر عمر خود را به صورت رهبانيت دور از مردم و در بيابانها به سر مى‏برد.

وى از حكماى عرب و از معمرين آنهاست كه چنانكه در برخى از تواريخ ذكر شده ششصد سال عمر كرد و كسى بود كه شمعون صفا و لوقا و يوحنا را درك كرد و از آنها فقه و حكمت آموخت و زمان رسول خدا(ص)را نيز درك كرد ولى قبل از بعثت آن بزرگوار از دنيا رفت. و رسول خدا درباره‏اش مى‏فرمود:

«رحم الله قسا يحشر يوم القيامة امة واحدة‏»

[خدا رحمت كند قس را كه در روز قيامت‏به صورت يك امت تنها محشور مى‏گردد. ]

شيخ مفيد(ره)و ديگران روايت كرده‏اند كه وى در«سوق عكاظ‏»عربها را مخاطب‏قرار داده و بدانها مى‏گفت:

«يقسم بالله قس بن ساعدة قسما برا لا اثم فيه ما لله على الارض دين احب اليه من دين قد اظلكم زمانه و ادرككم اوانه، طوبى لمن ادرك صاحبه فبايعه و ويل لمن ادركه ففارقه‏».

[قس بن ساعده به خداى يگانه سوگند مى‏خورد سوگندى محكم كه گناهى در آن نيست كه در روى زمين آيينى وجود ندارد كه نزد خدا محبوبتر باشد از آيينى كه زمان ظهورش بر سر شما سايه افكنده(و نزديك گشته)و وقت آن شما را درك نموده، خوشا به حال كسى كه صاحب آن دين و آيين را درك كند و با او بيعت كند و واى به حال كسى كه او را درك كند و از وى كناره گيرد. ]

و بارها اتفاق افتاد كه رسول خدا(ص)از افراد قبيله‏«اياد»حالات قس بن ساعده و سخنان حكمت آميز و اشعار او را جويا مى‏شد، و آنان نيز كم و بيش هر چه ديده و يا شنيده بودند براى آن حضرت نقل مى‏كردند.

و كراجكى در كتاب كنز الفوايد از مرد عربى كه براى رسول خدا(ص)روايت كرده نقل مى‏كند كه وى گفت: هنگامى براى پيدا كردن شترى كه از من گم شده بود در بيابانها گردش مى‏كردم بناگاه قس بن ساعده را مشاهده كردم كه در ميان دو قبر ايستاده و نماز مى‏خواند، و چون از نمازش فراغت‏يافت از وى پرسيدم اين دو قبر از كيست؟ پاسخ داد:

اينها قبر دو تن از برادران من است كه خداى يگانه را با من در اينجا پرستش مى‏كردند و اينك از دنيا رفته‏اند و من بر سر قبر اين دو خداى را پرستش مى‏كنم تا وقتى كه بدانها ملحق شوم آن گاه به آن دو قبر رو كرد و گريان شده اشعارى گفت، و پس از اينكه اشعارش پايان يافت‏بدو گفتم:

چرا به نزد قوم خود نمى‏روى و در خوبى و بدى آنها شركت نمى‏جويى؟گفت: مادر بر عزايت‏بگريد ندانسته‏اى كه فرزندان اسماعيل دين پدرشان را واگذارده و از بتان پيروى نموده و آنها را بزرگ دانسته‏اند!

پرسيدم: اين نمازى را كه مى‏خوانى چيست؟

پاسخ داد: براى خداى آسمانها مى‏گزارم.

از او سؤال كردم: مگر آسمانها هم خدايى دارد، و بجز لات و عزى خدايى هست؟ديدم حالش دگرگون شد و به خشم درآمده گفت: اى برادر ايادى از من دور شو كه براستى از براى آسمانها خدايى است كه آن را آفريده و به ستارگان زيور داده و به ماه تابان نورانيش كرده. شبش را تار و روزش را تابناك و آشكار نموده و بزودى از سوى مكه همگان را مشمول رحمت عامه‏اش قرار خواهد داد، به وسيله مردى تابناك از فرزندان لوى بن غالب كه نامش: محمد، است و او مردم را به كلمه اخلاص دعوت مى‏كند، و من گمان ندارم او را درك كنم، و اگر او را مى‏ديدم دست‏خويش را - به عنوان بيعت و تصديق - در دستش مى‏نهادم و به هر كجا كه مى‏رفت‏به همراه او مى‏رفتم. . .

و در حديثى كه مفيد(ره)از ابن عباس روايت كرده اين گونه است كه مرد عرب گفت: يا رسول الله من از قس چيز عجيبى مشاهده كردم!حضرت فرمود: چه ديدى؟

عرض كرد: روزى در يكى از كوههاى نزديك خود كه نامش سمعان بود مى‏رفتم و آن روز بسيار گرم و سوزانى بود ناگاه قس بن ساعده را ديدم كه در زير درختى نشسته و پيش رويش چشمه آبى است و اطراف او را درندگان زيادى گرفته‏اند و مى‏خواهند از آن چشمه آب بخورند و مشاهده كردم كه يكى از آن درندگان به سر ديگرى فرياد زد و در اين وقت‏«قس‏»را ديدم كه دست‏خود بر آن درنده زده گفت: صبر كن تا رفيقت كه پيش از تو آمده آب بياشامد آن گاه نوبت توست!

من كه چنان ديدم سخت وحشت كرده و ترسيدم، «قس‏»متوجه من شده گفت: نترس كه تو را صدمه نخواهند زد، در اين وقت چشمم به دو صورت قبر افتاد كه در ميان آنها مكانى براى نماز و عبادت ساخته شده بود.

از او پرسيدم: اين دو قبر چيست؟

و همچنان كه در روايت قبلى بود پاسخ مرا داد، تا به آخر حديث. . .

و بلكه در پاره‏اى از روايات است كه از اوصياى رسول خدا و امامان بعد از آن حضرت نيز خبر داده بود

 

و اين بود قسمتى از بشارتهاى حكما و دانشمندان، كه اگر مى‏خواستيم تمامى آنها را كه در تواريخ و كتابها مضبوط است نقل كنيم از وضع نگارش اين مقاله  خارج مى‏شديم، و لذا به همين اندازه اكتفا مى‏شود.

و در اينجا با چند بيت از قصيده معروف اديب الممالك فراهانى كه در اين باره سروده است اين مقاله  را خاتمه مى‏دهيم.

مطلع قصيده كه در ولادت حضرت رسول(ص)سروده و با فصل گذشته و آينده نيز مناسب مى‏باشد اين است كه مى‏گويد:

برخيز شتربانا بربند كجاوه

كز چرخ همى گشت عيان رايت كاوه

در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه

و ز طول سفر حسرت من گشت علاوه

بگذر بشتاب اندر از رود سماوه

در ديده من بنگر درياچه ساوه

و ز سينه‏ام آتشكده فارس نمودار

تا آنكه گويد:

با ابرهه گو خير به تعجيل نيايد

كارى كه تو مى‏خواهى از فيل نيايد

رو تا به سرت طير ابابيل نيايد

بر فرق تو و قوم تو سجيل نيايد

تا دشمن تو محبط جبريل نيايد

تاكيد تو در مورد تضليل نيايد

تا صاحب خانه نرساند به تو آزار

زنهار بترس از غضب صاحب خانه

بسپار بزودى شتر سبط كنانه

برگرد از اين راه و مجو عذر و بهانه

بنويس به نجاشى اوضاع، شبانه

آگاه كنش از بد اطوار زمانه

و ز طير ابابيل يكى بر بنشانه

كانجا شودش صدق كلام تو پديدار

تا آنجا كه درباره ولادت آن حضرت گويد:

اين است كه ساسان به دساتير خبر داد

جاماسب به روز سوم تير خبر داد

بر بابك بر نا پدر پير خبر داد

بودا به صنم خانه كشمير خبر داد

مخدوم سرائيل به ساعير خبر داد

وان كودك ناشسته لب از شير خبر داد

ربيون گفتند و نيوشيدند احبار

از شق و سطيح اين سخنان پرس زمانى

تا بر تو بيان سازند اسرار نهانى

گر خواب انوشروان تعبير ندانى

از كنگره كاخش تفسير توانى

بر عبد مسيح اين سخنان گر برسانى

آرد به مدائن درت از شام نشانى

بر آيت ميلاد نبى سيد مختار

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد

مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد

آن سيد مسعود و خداوند مؤيد

پيغمبر محمود ابو القاسم احمد

وصفش نتوان گفت‏به هفتاد مجلد

اين بس كه خدا گويد«ما كان محمد»

بر منزلت و قدرش يزدان كند اقرار

اندر كف او باشد از غيب مفاتيح

و اندر رخ او تابد از نور مصابيح

خاك كف پايش به فلك دارد ترجيح

نوش لب لعلش به روان سازد تفريح

قدرش ملك العرش به ما ساخته تصريح

وين معجزه‏اش بس كه همى خواند تسبيح

سنگى كه ببوسد كف آن دست گهربار

اى لعل لبت كرده سبك سنگ گهر را

وى ساخته شيرين كلمات تو شكر را

شيروى به امر تو درد ناف پدر را

انگشت تو فرسوده كند قرص قمر را

تقدير به ميدان تو افكنده سپر را

و آهوى ختن نافه كند خون جگر را

تا لايق بزم تو شود نغز و بهنجار

موسى ز ظهور تو خبر داد به يوشع

ادريس بيان كرده به اخنوخ و هميلع

شامول به يثرب شده از جانب تبع

تا بر تو دهد نامه آن شاه سميدع

اى از رخ دادار بر انداخته برقع

بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع

در دست تو بسپرده قضا صارم بتار

پى‏نوشت‏ها:

1. براى تحقيق و بحث‏بيشتر درباره معناى اين كلمات و تطبيق آن با رسول خدا(ص)به كتاب اثبات نبوت - يا راه سعادت - تاليف استاد فقيد حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى رحمة الله عليه مراجعه شود. و همچنين در كلمات آينده و تحقيق در معناى فارقليط و غيره به همان كتاب رجوع شود

+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 11:19 توسط n.b |